نمىگرفت .
- « آنچه براى تو دارم از گرفتن ريش تو سختتر است » .
( 1 ) پس پيشانى او را با سرنيزهاى كه در دست داشت ، زخمى ساخت و كنانة بن بشر ، سر نيزههايى را كه در دست داشت بالا برد و در بيخ گوش عثمان فرو كرد به طورى كه در حلق وى داخل شد و آنگاه او را با شمشير زد و عمرو بن حمق خزاعى به سوى او برخاست و بر سينهاش نشست در حالى كه هنوز رمقى در او بود ، پس وى را نه بار ضربه زد و عمير بن ضابئ دو دنده از دندههايش را شكست و كوشيدند تا سر از تنش جدا كنند كه دو همسرش ، « نائله و دختر شبيبة بن ربيعه » خود را بر او انداختند پس ابن عديس دستور داد او را براى آنها رها كنند « 1 » .
( 2 ) عثمان را تنى بىجان افتاده بر زمين رها كردند و انقلابيون اجازهء دفن او را نمىدادند و « صفدى » گفته است : آنها وى را سه روز بر مزبلهاى انداختند « 2 » تا وى را تحقير و توهين بيشترى كرده باشند . پس بعضى از خاصان وى با امام امير المؤمنين عليه السّلام سخن گفتند تا در مورد دفن وى نزد انقلابيون وساطت كنند .
امام با آنان سخن گفت و آنان اجازهء دفن عثمان را دادند « 3 » .
( 3 ) « جولد تسهير » دربارهء تدفين وى چنين مىگويد : « جنازهء او را بدون غسل ، بر ( لنگه ) درى گذاشتند به طورى كه سر او به شدت كوبيده مىشد و حاملان آن به سرعت قدم برمىداشتند و در تاريكى شب او را شتابان مىبردند در حالى كه
هامش
( 1 ) العذير 9 / 206 .
( 2 ) تمام المتون ، ص 79 .
( 3 ) حياة الامام الحسن عليه السّلام 1 / 303 .