داشت . پس فرزند ابو طالب اين پروشيافتهء وحى و اين قهرمان عدالت اجتماعى در اسلام ، طبق كداميك از آن دو شيوه عمل كند ؟
( 1 ) « ابن عوف » به طور حتم و بدون شك مىدانست كه امام ، زمام حكومت را طبق شريعت خداوند در زمين بر عهده مىگرفت و مسلمين را با سياستى كه پايهء آن بر عدل خالص و حق محض بود ، اداره مىكرد و به خاندانهاى قريشى هيچ وجه امتيازى نمىداد و آنان را با ديگران در همهء حقوق و تكاليف ، برابر قرار مىداد ، منافع اين طبقه كه بر ضد اسلام ، جنايتها كرده و براى مسلمين عظيمترين بدبختيها و مصيبتها را به بار آورده بود ، از ميان مىرفت .
( 2 ) اگر امام با شرايط ابن عوف موافقت مىكرد ، ديگر برايش ممكن نبود كه هيچ شيوهاى از شيوههاى سياست خود را كه هدفى جز گسترش عدالت در زمين نداشت ، اجرا نمايد و به طور قطع حتى اگر امام به صورت ظاهرى به اين شرايط ملتزم مىشد ، قريش وى را از انجام مقاصدش بازمىداشت و براى وى هيچ راهى جهت تحقق عدالت اجتماعى باقى نمىگذاشت و در آن صورت قيام آنان بر عليه وى مشروع مىنمود ؛ زيرا وى به تعهدات خود عمل نكرده بود .
( 3 ) به هر حال ، هنگامى كه عبد الرحمن از تغيير جهت امام نااميد شد ، روى به عثمان كرد و شرط خود را با وى در ميان گذاشت و وى به سرعت پاسخ مثبت داد و آمادگى كامل خود را براى انجام شرايط او اعلام كرد و من فكر مىكنم كه ميان آنها توافقى پنهانى بود كه كاملا مخفى نگهداشته بودند و به هر صورت وى ، امام را انتخاب نمىكرد حتى اگر شرايطش را مىپذيرفت بلكه از وى درخواست بيعت كرد تا بدين ترتيب پوششى براى برنامههايش داشته باشد و لذا اين مانور سياسى را اجرا كرد .
( 4 ) بعضى از مورخان غربى عقيده دارند كه عبد الرحمن ، شيوهء نيرنگ
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي ) — صفحة 403
مساهمون: الشيخ باقر شريف القرشي
ص٤٠٣