و اگر رهايش مىكرد ، او را به سختى مىانداخت و سوگند به خدا ! مردم گرفتار اشتباه ، سختى ، دورويى و اعتراض گشتند . . . » « 1 » .
( 1 ) اين سياست ، با سيرت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سياست آن حضرت ، منافات داشت ؛ زيرا آن حضرت ميان مردم به رفق و مدارا رفتار نمود و با آن به رأفت و رحمت برخورد كرد و براى آنان همچون پدرى مهربان بود و با همهء نشانههاى ترس كه از بعضى مردم در برابر آن حضرت ظاهر مىشد ، مخالفت مىكرد به طورى كه مردى نزد آن حضرت آمد در حالى كه از ايشان ترسيده بود .
حضرت صلّى اللّه عليه و آله بر او اعتراض كرد و به وى فرمود : « همانا من فرزند زنى از قريش هستم كه گوشت خشك كرده را مىخورد » .
( 2 ) رفتار آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله با يارانش همچون رفتار دوست با دوست و برادر با برادرش بود بدون اينكه آنها را متوجه سازد كه خود مزيّتى يا تفوقى بر آنها دارد و خداى تعالى اخلاق عاليهء آن حضرت را با اين گفتار ستود :
إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
« 2 » ؛ « به راستى كه تو اخلاقى عظيم دارى » .
( 3 )
در حصار قرار دادن صحابه
مورخان مىگويند : عمر صحابهء رسول خدا را در محاصره قرار داد و به آنها اجازهء خارج شدن از مدينه را نمىداد و آنان جز با اجازهء مخصوصى از وى ، مدينه را ترك نمىكردند . اين اقدام عمر با مقررات اسلامى مخالف بود ؛ زيرا در اسلام ، آزاديهاى عام به همهء مردم داده شده است . مردم در اسلام ، آزادى فكر و بيان و آزادى عقيده و آزادى كار دارند كه اسلام اينها را از حقوق ذاتى انسان
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه 1 / 162 .
( 2 ) قلم / 4 .