در زمان خلافتش در دلجويى از ابو سفيان ، و جلب دوستيش كوشش نمود و او را حكمران منطقهء فاصل ميان آخرين حد حجاز و نجران نمود « 1 » همچنانكه پسرش يزيد را به عنوان حاكم شام تعيين نمود و از همان روز ، ستارهء امويان بالا گرفت و آنان قدرت يافتند .
( 1 )
شكست انصار
ستارهء انصار ، رو به افول نهاد و آرزوهايشان برباد رفت و ذلّت و خوارى بر آنها دست يافت . « حسان بن ثابت » نوميدى آنها را با اين گفتهء خويش بيان كرده است :
نصرنا و آوينا النبى و لم نخف * صروف الليالى و البلاء على و جل
بذلنا لهم انصاف مال اكفنا * كقسمة ايسار الجزور من الفضل
فكان جزاء الفضل منا عليهم * جهالتهم حمقا و ما ذاك بالعدل « 2 »
« پيامبر را يارى و پناه داديم و از حوادث سهمگين و بلاها نترسيدم » .
« براى آنها نيمى از اموال خود را بخشيديم آن گونه كه گوشت اضافه ماندهء شتر را مىبخشند » .
« پس پاداش نيكى ما بر آنها اين بود كه به نادانى ، ما را ناديده گرفتند و اين عادلانه نبوده است » .
( 2 ) انصار ، در بيشتر روزگار خلفا ، با خوارى فراوان روبهرو شدند و براى آنان خطاى بزرگشان در كوتاهى در مورد حق امير المؤمنين عليه السّلام مشخص گرديد و اينكه آنان خود را در گمراهيهاى هولناكى از اين زندگى افكنده بودند .
هامش
( 1 ) ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغة 6 / 10 - 11 .
( 2 ) همان 2 / 10 .