« همانا بيعت ابو بكر لغزشى بود كه خداوند مسلمين را از شرّ آن بازداشت » .
( 1 ) « امام شرف الدين » مىگويد : « اگر فرض شود نصّى در مورد خلافت در خصوص شخصى از خاندان محمد صلّى اللّه عليه و آله وجود نداشته باشد و فرض شود آنان از نظر اصل و نسب يا اخلاق و جهاد و يا علم و عمل و يا ايمان و اخلاص برجسته نيستند و در هر فضيلتى پيشتاز نبوده بلكه همچون ديگر صحابه بودهاند ، آيا مانعى شرعى يا عقلى و يا عرفى وجود داشته كه انجام بيعت به بعد از فراغت آنان از تجهيز رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله موكول شود و يا اينكه حفظ امنيت تا هنگام استقرار امر خلافت به يك فرماندهى نظامى موقت سپرده شود ؟ آيا اين تعداد از درنگ و تأمّل در مورد آن داغديدگان ، مناسبتر نبوده است ؟ در حالى كه آنان امانت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و بازماندهء آن حضرت نزد آنها بودهاند و خداى تعالى فرموده است :
لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ
« 1 » .
« به حقيقت پيامبرى از خودتان براى شما آمده است كه آنچه شما را به زحمت اندازد بر او گران باشد ، بر شما دلسوز است و نسبت به مؤمنين ، رءوف و مهربان مىباشد .
( 2 ) آيا از حق اين پيامبر كه رنج امّت بر او گران است و بر سعادت آن ، حريص و نسبت به آن ، رأفت و رحمت دارد ، نيست كه عترت وى رنجانيده نشود و اين گونه كه غافلگير شد ، غافلگير نشود ، در حالى كه زخم آن هنوز بهبودى نيافته و پيامبر به خاك سپرده نشده بود ؟ . . . » « 2 » .
هامش
( 1 ) توبه / 128 .
( 2 ) النص و الاجتهاد ، ص 79 - 80 .