( 1 )
سخنرانى ابو بكر
پس از اينكه مهاجرين به كنگرهء انصار وارد شدند ، عمر خواست تا سخن آغاز نمايد ، ولى ابو بكر مانع او شد ؛ زيرا از تندى او با خبر بود و اين امر در چنين وضعيت تيره ، انباشته از دشمنيها و كينهها به نتيجه نمىرسيد و بايد با شيوههايى سياسى كاركشتگى و سخنان نرم براى كسب موقعيت استفاده شود ، پس ابو بكر لب به سخن گشود و آن قوم را مخاطب قرار داد و با لبخندهايى سرشار از ملاطفت و خوشرويى گفت :
( 2 ) « ما مهاجرين نخستين مردم مسلمان هستيم و از نظر اصل و نسب ، گرامىترين آنها ، از نظر خانهها در حد وسط مىباشيم و از نظر چهرهها زيباترين آنانيم و به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از همهء آنان نزديكتريم و شما برادران ما در اسلام و شركاى ما در دين مىباشيد ، نصرت داديد و مواسات نموديد ، خداوند شما را پاداش نيك دهد ، پس ما اميران هستيم و شما وزيران مىباشيد . مردم عرب جز اين شاخه از قريش را پيرو نخواهند شد پس بر برادران مهاجرتان بخاطر آنچه خداوند آنان را به آن بر شما برترى داده است ، بد دل نشويد و من يكى از اين دو مرد ( يعنى عمر بن خطاب و ابو عبيدة بن جراح ) را براى شما پسنديدهام . . . » « 1 » .
( 3 )
بررسى و تحليل
لازم است توقفى كوتاه براى دقت در اين سخنرانى داشته باشيم :
1 - ابو بكر ، هيچ اهميتى به وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نداده است و اين بزرگترين
هامش
( 1 ) طبرى ، تاريخ 3 / 62 .