حضرت صلّى اللّه عليه و آله بر آن شد تا امتش را از انحراف نگهدارد و از فتنهها حمايت كند و لذا فرمود : « براى من ( استخوان ) شانه و دواتى بياوريد تا براى شما نامهاى بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد » « 1 » .
( 1 ) آيا براى مسلمين نعمتى از اين عظيمتر باشد ؟ اين ضمانتى است از سرور فرستادگان ، آنكه از روى هوا سخن نمىگويد ، تا امتش در مسير خود گمراه نشود و حق را همراهى كند و راه راست را دريابد .
( 2 ) اين ، حفاظتى براى توازن امّت و پايدارى آن بود و ضمانتى براى آسايش و امنيتش و توسعهاى براى زندگيش .
( 3 ) اين تعهدى از سرور كاينات بود تا امّت ، دچار سرخوردگى يا بحران در صحنههاى سياسى و اقتصادى خود نگردد .
( 4 ) به حقيقت ، اين يكى از گرانبهاترين و نادرترين فرصتها در تاريخ اين امّت بود ، ولى آن قوم آن را مورد استفاده قرار ندادند ؛ زيرا قصد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را دانستند كه آن حضرت به نص ، باب مدينهء علم و پدر سبطينش را تعيين خواهد فرمود و بدين گونه طمعها و منافعشان از بين خواهد رفت ، پس يكى از آنها به آن حضرت پاسخ داد : كتاب خدا براى ما كافى است . . .
( 5 ) و اگر اين گوينده احتمال مىداد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به حمايت مرزها يا محافظت بر امور دينى سفارش مىكرد ، با اين گستاخى بر او پاسخ نمىگفت ولى وى مقصود حضرت را در نص بر خلافت امير المؤمنين دريافت .
( 6 ) اختلاف ميان قوم بالا گرفت ، جمعى كوشيدند تا دستور پيامبر را اجرا كنند و جمعى ديگر بر مخالفت با آن اصرار ورزيدند تا مبادا منافعشان از دست برود .
هامش
( 1 ) اين روايت را طبرانى در اوسط و نيز 6 / 11 بخارى و مسلم 3 / 1259 و ديگران ، نقل كردهاند .