« يك تنه با آن جماعتها رو به رو شد ، ولى هر عضوى از او همچون جماعتهايى ، هراسانگيز بود » .
« نيزهء او سر انگشتش بود و گويى كه شمشيرش را از عزم او ساخته بودند » .
« شمشير را با جانها تزويج كرد كه مهريهء آنها مرگ و خضابشان گرد و خاك ميدان بود » .
( 1 ) و در قصيدهء تحسين برانگيز ديگرى چنين مىگويد :
ركين و للارض تحت الكماة * رجيف يزلزل ثهلانها
أقر على الارض من ظهرها * اذا ململ الرعب اقرانها
تزيد الطلاقة فى وجهه * اذا غير الخوف الوانها
« محكم و استوار بود ، در حالى كه زمين در زير پاى اسبان ، لرزشى داشت كه اركانش را مىلرزاند » .
« بر روى زمين پايدار بود آنگاه كه ترس ، شجاعان را به ستوه آورده بود » .
« چهرهاش گشادهتر مىشد آنگاه كه ترس ، رنگها را دگرگون مىساخت » .
و هنگامى كه آن ستمناپذير ، زخمى بر روى زمين افتاد در حالى كه خونريزى او را ناتوان ساخته بود ، همهء سپاهيان از ترس و هيبت وى ، از اينكه بر او آخرين ضربه را وارد كنند ، بازماندند . ( 2 ) « سيد حيدر » مىگويد :
عفيرا متى عاينته الكماة * يختطف الرعب الوانها
فما اجلت الحرب عن مثله * صريعا يجبّن شجعانها
« بر خاك افتادهاى كه هرگاه سواران بر او نظرى مىافكندند ، از ترس ، رنگ از چهرهها مىباختند » .
« جنگ ، كسى همانند او را معرفى نكرده است كه بر خاك افتاده باشد اما شجاعان را مىترساند » .