اشاره كردهاند :
وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً
« 1 » ؛
إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ
« 2 » ؛
وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ
« 3 » .
راغب مىگويد : « آنچه كه قضا و كتابت در لوح محفوظ به آن پيشى گرفته است . » و حضرت ( ص ) به آن اشاره فرمودند : « پروردگار شما از آفرينش و أجل و روزى فارغ شده است . » و همچنين فرمودند : « هرچيزى به قضا و قدر است حتّى دم و خورجين . » و همچنين فرمودند : « خداوند پنجاه هزار سال قبل از آفرينش آسمانها و زمين ، تقدير خلايق را نوشتهاند . » و ديگر حديثهاى درست و مشهور . وقتى از حضرت امير ( ع ) از قدرى كه در آيات و احاديث آمده است پرسيدند ، فرمود : « راهى است تاريك و در آن گام مگذاريد . » بار دوم پرسيدند ، فرمود : « دريايى است ژرف ، واردش نشويد . و بار سوم پاسخ داد : راز خداوند است و خود را به تكلّف نيندازيد . »
بنابراين ، آيا اكنون مىتوان از قدر ، يعنى رازى كه عقلها مىترسند وارد آن شوند تعريفى ارائه داد ؟ جرجانى در تعريفات مىگويد : « قدر ، تعلّق ارادهء ذاتى به اشياء در اوقات معيّن آن است . » آنگاه ، به عبارتى روشنتر مىگويد : « تعليق همهء احوال اعيان به زمانى مشخّص و سببى معيّن را قدر گويند . » و به اين حد هم بسنده نمىكند و به تعريف سوم مىپردازد ، گويى اين تعريف را روشنتر و واضحتر مىداند . مىگويد : « قدر ، خروج ممكنات از عدم به وجود را يكى پس از ديگرى ، كه مطابق با قضاست و قضا در أزل است و قدر هم همچنان هست . »
عبد الرزّاق كاشانى در كتاب كوتاهى به نام الرسالة فى القضاء و القدر تعريفى شايسته از قدر ارائه مىكند و مىگويد : « قدر عبارت است از : حصول صورت موجودات در عالم نفسانى به شكل جزئى مطابق با آنچه كه در موارد خارجى است و مستند به اسباب آن كه بهواسطهء آن وجوب مىيابند و لازمهء اوقات آنند . » وى معتقد است : « عالم نفسانى با جرم آسمانىاش ، جايگاه قدر است . » چون عالم روحانى جايگاه قضاست ، كه عالمى است مجرّد از اشكال و صور و مواد . » « از آن در نفوس جزئى ، نفشهايى جزئى محض به شكلها و هيأتهاى خاص ،
هامش
( 1 ) - احزاب ( 33 ) آيهء 38 : [ فرمان خدا ] همواره به اندازهء مقرّر و متناسب با توانايى است .
( 2 ) - قمر ( 54 ) آيهء 49 : مائيم كه هر چيزى را به اندازه آفريدهايم .
( 3 ) - حجر ( 15 ) آيهء 21 : ما آن را جز به اندازهاى معيّن فرو نمىفرستيم .