شد . » معناى آن چنان كه قمى در تفسيرش آورده ، چنين است : « چيزى جز آنچه كه در تقدير نخستين تقدير كرده ، انجام نمىدهد ، ولى خداوند در پاسخ آنها مىفرمايد :
بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ
« 1 » ؛ يعنى مقدّم و مؤخّر مىكند ، كم و زياد ، و داراى بداء و مشيّت است . » گويى راغب به سخن امام صادق ( ع ) و تفسير قمى نظرى داشته است كه مىگفت : « آنها وقتى شنيدند كه خداوند بر هر چيزى حكم نموده است ، گفتند دست خدا بسته است ؛ يعنى در حكم مقيّد ، چون فارغ شده است . »
لازم است اشاره كنيم كه يد ( دست ) معانى متفاوت ، غير از عضو بدن انسان دارد .
مثل قدرت ، نيرو ، نعمت ، ملك و . . . . امّا اين لفظ در اصل براى عضو بدن وضع شده است و به نحو استعارى در ديگر معانى به كار مىرود ، چون از امورى هستند كه به نوعى به اين اعضا نسبت داده مىشود . مثل نسبت انفاق و بخشش به دست به خاطر گشادهدستى و نسبت قدرت و حكومت به آن از حيث تصرّف و مقام بخشيدن و عزل نمودن . وقتى مىگويند يد اللّه مغلولة ، گويى خداوند را به ضعف و ناتوانى توصيف مىكنند ؛ و او بر هر چيز تواناست . و يا او را به بخل توصيف مىكنند ؛ و حال آن كه همه چيز از بخشش و كرم و عطاى اوست .
علّامه طباطبايى معتقد است : « آنها با اين كلمهء زشت در امر روزى يا در خصوص مؤمنان سخن گفتهاند كه عموم آنها در فقر و تنگدستى به سر مىبرند ؛ و اين را از باب استهزا به خداوند گفتهاند تا اشارهاى باشد بر اين كه او در ثروتمند كردن بندگان مؤمن و نجاتشان از فقر ، توانايى ندارد . . . و يا آن را براى خشكسالى و . . . كه به آن دچار شدهاند ، و زندگىشان دشوار گشته و حالشان خراب و نظام زندگىشان به هم خورده ، گفتهاند . . . . و يا وقتى آيهء
مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً
« 2 » ؛ و آيهء
وَ أَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً
« 3 » را شنيدند ، گفتند : اين را براى تمسخر و استهزا گفتهاند ؛ چنان كه از بخش ديگر پيداست و در اسباب نزول آمده است ؛ و اين وجه به دقّت نزديكتر است . »
هامش
( 1 ) - إسراء ( 17 ) آيهء 29 : بلكه هر دو دست او گشاده است ، هر گونه بخواهد مىبخشد .
( 2 ) - حديد ( 57 ) آيهء 11 : كيست آنكس كه به بندگان خدا وام نيكويى دهد .
( 3 ) - همان ، آيهء 18 : و آنان كه به خدا وامى نيكو دادهاند .