غلّ ( بند )
غل به ضم غين ، يعنى بند . اصل آن از غلل است و به آب جارى بين درختان كه ميان آنها فرومىرود ، گفته مىشود . اين لفظ در قرآن معانيى متعدد دارد كه از جمله به معناى بند است ؛ مثل :
إِذِ الْأَغْلالُ فِي أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ يُسْحَبُونَ
« 1 » . اين بندها و زنجيرها ساختهء دست خودشان است كه همان اعمال آنهاست كه در زندگى دنيا آن را پيش فرستادهاند ، روزى كه غرق در لهو و لعب خودشان بودهاند و به پيام رسول گوش نمىدادند و در برابر سخن كتاب سكوت نمىكردند . در جاى ديگرى از قرآن به صراحت از آن سخن مىگويد :
وَ جَعَلْنَا الْأَغْلالَ فِي أَعْناقِ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا ما كانُوا يَعْمَلُونَ
« 2 » . يعنى اعمال آنها همان بندهايى است كه جانشان را به بند كشيدند و در اين عذابى كه دچارش شدند ، آن را محبوس كردند .
از معانى غل و اغلال ، سختيهاست . چنان كه در قرآن آمده است :
وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ
« 3 » ؛ يعنى سختيهايى كه بر بنى اسرائيل بود : يعنى شريعت و قوانينى كه براى خود وضع كردند و آنچه را كه مىخواستند ، حلال كردند و آنچه را كه نمىخواستند
هامش
( 1 ) - غافر ( 40 ) آيهء 71 : هنگامى كه غلّها در گردنهايشان افتاده و با زنجيرها كشانيده مىشوند .
( 2 ) - سبأ ( 34 ) آيهء 33 : و در گردنهاى كسانى كه كافر شدهاند غلها مىنهيم . آيا جز به سزاى آنچه انجام مىدادند ، مىرسند .
( 3 ) - اعراف ( 7 ) آيهء 157 : و از دوش آنان قيد و بندهايى را كه برايشان بوده است برمىدارد .