ذكر
راغب مىگويد : گاهى ذكر گفته مىشود و مراد از آن ، حالتى براى نفس است كه به واسطهء آن براى آدمى ممكن مىگردد تا آنچه از معرفت به دست آورده حفظ كند ؛ و مثل حفظ است امّا به اعتبار كسب كردن آن حفظ گفته مىشود و به اعتبار ياد آوردن ذكر ، و گاهى گفته مىشود : براى حضور شىء در قلب يا گفتار . لذا گفته مىشود : ذكر دو نوع است : ذكر با قلب و ذكر با زبان . هر يك از اينها دو قسم است : ذكرى از سر فراموشى و ذكرى كه از سر فراموشى نيست ، بلكه ادامه و استمرار حفظ كردن است . هر سخنى به آن ذكر گفته مىشود .
ذكر به زبان مثل اين آيه :
لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ كِتاباً فِيهِ ذِكْرُكُمْ
« 1 » .
ذكر همان قرآن است :
وَ هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ أَنْزَلْناهُ
« 2 » ؛
هذا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ وَ ذِكْرُ مَنْ قَبْلِي
« 3 » ،
أَ أُنْزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِنْ بَيْنِنا
« 4 » . و به معناى شرف جامع حمدها و ثناها ، همان شهرت است :
ص ، وَ الْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ
« 5 » ؛
وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ
« 6 » . امّا در آيهء
قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً
،
هامش
( 1 ) - انبياء ( 21 ) آيهء 10 : در حقيقت ، ما كتابى به سوى شما نازل كرديم كه ياد شما در آن است .
( 2 ) - همان ، آيهء 50 : و اين [ كتاب ] - كه آن را نازل كردهايم - پندى خجسته است .
( 3 ) - همان ، آيهء 24 : اين است ياد نامهء هر كه با من است ، و يادنامهء هر كه پيش از من بود .
( 4 ) - ص ( 38 ) آيهء 8 : آيا از ميان ما قرآن بر او نازل شده است ؟
( 5 ) - همان ، آيهء 1 : صاد ، سوگند به قرآن پراندرز !
( 6 ) - زخرف ( 43 ) آيهء 44 : و به راستى كه [ قرآن ] براى تو و براى قوم تو [ مايهء ] تذكّرى است .