مىشود او حىّ و زنده است ، از جنس آن دسته از حيات نيست كه بتوان به كنه آن رسيد و يا از حقيقت آن سخن گفت . . . ما موجوداتى مكانى ، زمانى ، خيالى و گمانى هستيم . . . اندك فهم و دركى كه از آن مىتوانيم داشته باشيم ، موقعى است كه فطرت ما صفا يابد و پريشانى ما زايل و وهم از ما جدا و حسّ از ما بر طرف گردد . »
راغب دربارهء حيات سخنى دارد كه آن را به انواعى تقسيم مىكند و در بيشتر اين تقسيمات با ابو حيّان هماهنگ است : 1 - نيروى بالنده در نبات و حيوان . گفته مىشود : نبات زنده است . خداوند هم مىفرمايد :
اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها
« 1 » ؛ و
وَ أَحْيَيْنا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً
« 2 » ؛
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ
« 3 » .
2 - قوهء حسّاس كه حيوان را به اين خاطر حيوان ناميدند . خداوند مىفرمايد :
وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لَا الْأَمْواتُ
« 4 » ؛ و
أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ كِفاتاً أَحْياءً وَ أَمْواتاً
« 5 » ؛ و
إِنَّ الَّذِي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
« 6 » ؛ و
إِنَّ الَّذِي أَحْياها
به آن نيروى بالنده اشاره دارد و
« لَمُحْيِ الْمَوْتى » *
به آن قوّهء حسّاس .
3 - قوّهء عاملهء عاقله ؛ مثل آيهء
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ
« 7 » . و يا سخن شاعر كه گفت :
لقد أسمعت لو ناديت حيّا * و لكن لا حياة لمن تنادي « 8 »
4 - عبارت است از زايل شدن غم . با توجّه به اين معنا شاعر سروده است :
هامش
( 1 ) - حديد ( 57 ) آيهء 17 : بدانيد كه خدا زمين را پس از مرگش زنده مىگرداند .
( 2 ) - ق ( 50 ) آيهء 11 : و با آن [ آب ] سرزمين مردهاى را زنده گردانيديم .
( 3 ) - انبياء ( 21 ) آيهء 30 : و هرچيز زندهاى را از آب پديد آورديم .
( 4 ) - فاطر ( 35 ) آيهء 22 : و زندگان و مردگان يكسان نيستند .
( 5 ) - مرسلات ( 77 ) آيات 25 و 26 : مگر زمين را محل اجتماع نگردانيديم ، چه براى مردگان و چه زندگان .
( 6 ) - فصّلت ( 41 ) آيهء 39 : همان كسى كه آن را زندگى بخشيد قطعا زندهكننده مردگان است ؛ در حقيقت او بر هرچيزى تواناست .
( 7 ) - انعام ( 6 ) آيهء 122 : آيا كسى كه مردهدل بود و زندهاش گردانيديم .
( 8 ) - به او دشنام دادم ، اى كاش زندهاى را خطاب مىكردم امّا كسى را كه خطاب مىكنى زنده نيست .