تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توضيح المسائل ( فارسي ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
عده ندارد .
احكام شير دادن مسأله 2464 - اگر زنى بچه‌اى را با شرائطى كه در مسأله ( 2474 ) گفته خواهد شد ، شير دهد ، آن بچه به اين عده محرم مىشود : أول خود زن وآن را مادر رضاعى مىگويند . دوم شوهر زن كه شير مال أو است وأو را پدر رضاعى مىگويند . سوم پدر ومادر آن زن هر چه بالا روند ، اگر چه پدر ومادر رضاعى أو باشند . چهارم بچه‌هائى كه از آن زن به دنيا آمده‌اند ، يا به دنيا مىآيند . پنجم بچه‌هاى أولاد آن زن هر چه پائين روند ، چه از أولاد أو به دنيا آمده ، يا أولاد أو آن بچه‌ها را شير داده باشند . ششم خواهر وبرادر آن زن اگر چه رضاعى باشند . يعنى به واسطه شير خوردن ، با آن زن خواهر وبرادر شده باشند . هفتم عمو وعمه آن زن اگر چه رضاعى باشند . هشتم دائى وخاله آن زن اگر چه رضاعى باشند . نهم أولاد شوهر آن زن كه شير مال آن شوهر است ، هر چه پائين روند ، اگر چه أولاد رضاعى أو باشند . دهم پدر ومادر شوهر آن زن كه شير مال آن شوهر است ، هر چه بالا روند . يازدهم خواهر وبرادر شوهرى كه شير مال أو است اگر چه خواهر وبرادر رضاعى أو باشند . دوازدهم عمو وعمه ودائى وخاله شوهرى كه شير مال أو است هر چه بالا روند ، اگر چه رضاعى باشند . ونيز عده ديگرى هم كه در مسائل بعد گفته مىشود ، به واسطه شير دادن محرم مىشوند .
مسأله 2465 - اگر زنى بچه‌اى را با شرايطى كه در مسأله 2474 گفته مىشود شير دهد ، پدر آن بچه نمىتواند با دخترهائى كه از آن زن به دنيا آمده‌اند ازدواج كند . ونيز نمىتواند دخترهاى شوهرى را كه شير مال أو است براي خود عقد نمايد ، بلكه احتياط واجب آن است كه دخترهاى رضاعى أو را هم براي خود عقد ننمايد ولى جايز است با دخترهاى رضاعى آن زن ازدواج كند . اگر چه احتياط مستحب آن است كه با آنان هم ازدواج نكند ، ونگاه محرمانه يعنى نگاهى كه انسان مىتواند به محرمهاى خود كند به آنان ننمايد .
مسأله 2466 - اگر زنى بچه‌اى را با شرايطى كه در مسأله 2474 گفته مىشود شير دهد ، شوهر آن زن كه صاحب شير است به خواهرهاى آن بچه محرم نمىشود ، ولى احتياط مستحب آن است كه با آنان ازدواج ننمايد ، ونيز خويشان شوهر به خواهر وبرادر آن بچه محرم نمىشوند .
مسأله 2467 - اگر زنى بچه‌اى را شير دهد ، به برادرهاى آن بچه محرم نمىشود . ونيز خويشان آن زن به برادر وخواهر بچه‌اى كه شير خورده محرم نمىشوند .
توضيح المسائل ( فارسي ) — صفحة 340 | السيد الخميني