تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توضيح المسائل ( فارسي ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
اگر سهوا نماز عصر را جلوتر بخواند نماز ظهر را در وقت اختصاصى عصر به نيت أداء بخواند وما بين وقت مخصوص نماز ظهر ووقت مخصوص نماز عصر ، وقت مشترك نماز ظهر ونماز عصر است ، واگر كسى در اين وقت اشتباها نماز عصر را پيش از نماز ظهر بخواند وبعد از نماز ملتفت شود ، نمازش صحيح است .
مسأله 732 - اگر پيش از خواندن نماز ظهر ، سهوا مشغول نماز عصر شود ، ودر بين نماز بفهمد اشتباه كرده است ، چنانچه در وقت مشترك باشد ، بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند يعنى نيت كند كه آنچه تا حال خوانده‌ام وآنچه را مشغولم وآنچه بعد مىخوانم همه نماز ظهر باشد وبعد از آن كه نماز را تمام كرد ، نماز عصر را بخواند واگر در وقت مخصوص به ظهر باشد ، بايد نيت را به نماز ظهر برگرداند ونماز را تمام كند ، وبعد نماز عصر را بخواند واگر تمام نماز عصر را در وقت اختصاصى ظهر بخواند واز وقت مشترك چيزى درك نكند بنابر احتياط واجب نماز عصر را اعاده كند وبهتر آن است كه هر دو نماز را دوباره بخواند .
مسأله 733 - در روز جمعه انسان مىتواند بجاى نماز ظهر دو ركعت نماز جمعه بخواند ، ولى بهتر آن است كه نماز جمعه بخواند واحتياط مستحب آن است كه اگر نماز جمعه خواند نماز ظهر را هم بخواند . واين احتياط خيلى مطلوب است .
مسأله 734 - احتياط واجب آن است كه نماز جمعه را از موقعى كه عرفا أول ظهر مىگويند تأخير نيندازد واگر از أوائل ظهر تأخير افتاد بجاى نماز جمعه نماز ظهر بخواند .
وقت نماز مغرب وعشا مسأله 735 - مغرب موقعى است كه سرخى طرف مشرق كه بعد از غروب آفتاب پيدا مىشود ، از بين برود .
مسأله 736 - نماز مغرب وعشا هر كدام وقت مخصوص ومشتركى دارند : وقت مخصوص نماز مغرب از أول مغرب است ، تا وقتي كه از مغرب به اندازه خواندن سه ركعت نماز بگذرد ، كه اگر كسى مثلا مسافر باشد وتمام نماز عشا را سهوا در اين وقت بخواند احتياط مستحب آن است كه بعد از نماز مغرب نماز عشا را دوباره بخواند ، ووقت مخصوص نماز عشا موقعى است كه به اندازه خواندن نماز عشا به نصف شب مانده كه اگر كسى تا اين موقع نماز مغرب را عمدا نخواند بايد أول نماز عشا وبعد از آن نماز مغرب را بخواند ولى اگر نماز عشا را سهوا جلوتر بخواند نماز مغرب را به قصد أداء در وقت اختصاصى عشا بخواند وبين وقت مخصوص نماز مغرب ووقت مخصوص نماز عشا وقت مشترك نماز مغرب وعشا است كه اگر
توضيح المسائل ( فارسي ) — صفحة 102 | السيد الخميني