سبز و لؤلؤ تازه پخش كرد و حور العين شتابان آنها را جمع كرده به يكديگر هديه مىدادند . « 1 »
( 1 ) 4 - از انس بن مالك روايت شده است كه : روزى عبد الرحمن بن عوف زهرى و عثمان بن عفان نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفتند . عبد الرحمن به حضرت عرض كرد :
يا رسول اللّه ! دخترت فاطمه را به همسرى من درآور ! من صد ناقه سياه كبود چشم كه همگى از شتران مصرى حامله شده باشند ، با ده هزار دينار مهريهء او قرار مىدهم [ در بين اصحاب رسول خدا كسى از عبد الرحمن و عثمان متموّلتر نبود ] ، عثمان گفت : من نيز همان اندازه مىدهم . به علاوه ، من پيش از عبد الرحمن اسلام آوردهام .
رسول خدا از گفتار آنان به خشم آمده مشتى سنگريزه برداشته و به سوى عبد الرحمن بن عوف پرتاب كرده فرمود : تو اموال خود را به رخ من مىكشى ؟ در اين هنگام سنگريزهها تبديل به درّ شدند ، درّى كه قيمت يكى از آنها به اندازهء تمام اموال عبد الرحمن مىشد . در همان لحظه ، جبرائيل نازل شده گفت : اى احمد ! خداوند متعال به تو سلام رسانده مىفرمايد : حركت كن و برو نزد علىّ بن ابى طالب ! زيرا مثال او مثال كعبه است كه همگى به سوى آن مىروند و آن به سوى كسى نمىرود . خداوند به من دستور داد كه به رضوان نگهبان بهشت دستور دهم چهار طرف بهشت را آذين بندد و به درخت طوبى و سدرة المنتهى دستور دهم كه تا جايى كه مىتوانند خود را به زر و زيور بيارايند ، و به حور العين امر كنم كه خود را زينت دهند و زير درخت طوبى و سدرة المنتهى بايستند ، به يكى از فرشتگان به نام « راحيل » دستور داد كه بر ساق عرش حاضر شود . هنگامى كه همهء فرشتگان حاضر شدند ، به من امر فرمود منبرى از نور برافرازم و به راحيل دستور داد بر بالاى منبر رود و خطبهاى بليغ از خطبههاى ازدواج را ايراد كند و فاطمه عليها السّلام را به عقد على عليه السّلام درآورد و مهريهء آن حضرت را خمس اموال دنيا قرار داد كه تا روز قيامت متعلّق به او و فرزندانش مىباشد . و من و ميكائيل شهود ، و خداوند ولىّ عقد بود ، به درخت طوبى و سدرة المنتهى دستور داد كه تمام عطرها و زيور خود را بر سر آنان بيفشانند و
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، ج 43 صص 110 - 109 .