لا شريك له العلىّ العظيم ، لا إله إلّا أنت سبحانك إنّي كنت من الظّالمين .
خداوندا ! من صبح كردم در حالى كه تو را گواه مىگيرم - و تو براى گواه بودن كافى هستى - ، فرشتگان و حاملان عرشت و ساكنان هفت آسمان و زمينت و پيامبران و فرستادگانت و وارثان پيامبران و رسولانت و بندگان شايسته و تمامى آفريدگانت را گواه مىگيرم ، و تو گواه من باش - و تو براى گواه بودن كافى هستى - كه من شهادت مىدهم جز تو خدايى و جز تو معبودى نيست ، تنها تويى ؛ و شريكى برايت نيست ، و گواهى مىدهم كه محمّد بنده و رسول توست و هر موجودى كه در زير عرش تا مركز هفتمين زمين پرستيده شود ، باطل و نابود است ، به جز وجه بزرگوار و كريم تو كه عزيزتر و برتر و بزرگتر و والاتر از آن است كه توصيف كنندگان كنه عظمت و شكوه او را دريابند و يا انديشهها به واقعيّت بزرگى او راه پيدا كنند . اى كسى كه مباهات و افتخار ستايشش بر ستودن ستايشگران برترى يافته است و حمد و سپاسهاى نمونهاش توصيف كنندگان را پشت سر گذاشته از آنها تجاوز نموده ، بزرگداشت مقامش از گفتار سخنوران فراتر رفته و برتر گشته است . بر محمّد و خاندان او درود فرست و براى ما چنان كن كه تو خود شايسته آنى ، اى اهل تقوا و آمرزش .
( سه بار اين كلمه را تكرار كند ) . و بعد بگويد :
( 1 ) نيست خدايى جز « اللّه » ، تنها اوست و شريكى برايش نيست ، پاك و منزّه است خداوند ، او را سپاس مىگزارم ، از خداوند خواهان آمرزش هستم و به پيشگاه او توبه مىكنم ، هر آنچه كه خداوند بخواهد [ همان مىشود ] ، نيرويى و توانى جز به واسطهء او نيست . او آغاز و پايان و ظاهر و باطن است . فرمانروايى از آن او و ستايش ويژهء اوست ؛ زنده مىكند و مىميراند ، مىميراند و زنده مىكند ، او زنده است و نمىميرد ، خير در دست اوست و بر همه چيز تواناست .
( اين عبارات را يازده مرتبه بگويد ) و بعد اين تسبيح را بگويد :
پاك و منزّه است خداوند ، سپاس از آن اوست و جز اللّه خدايى نيست ، و اللّه بزرگتر است . از خداوند خواهان آمرزشم و به پيشگاه او توبه مىكنم ، هر آنچه را كه خداوند بخواهد [ همان مىشود ] ، و نيرو و توانى جز به وسيلهء خداوند بردبار بزرگوار نيست . خداوند والاى بزرگ ، بخشنده و مهربان ، فرمانرواى منزّه ، حق آشكاركننده ، به تعداد آفريدگان و سنگينى عرش
فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 328
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٣٢٨