خداوند به جبرائيل وحى كرد : اين دو بندهام را به فردوس برين ببر ! هنگامى كه وارد فردوس شدند ، چشمشان به بانويى افتاد كه جامهاى زيبا و ارزشمند دربرداشت ، تاجى نورانى بر سر گذاشته ، دو گوشوارهء درخشان آويز گوشش بود و بهشت از پرتو نور چهرهاش درخشان بود . آدم به جبرائيل گفت : دوست من جبرائيل ! اين بانو كه از زيبايى چهرهاش بهشت نورانى گشته ، كيست ؟ گفت : او فاطمه ، دختر محمّد ، پيامبرى از فرزندان تو است كه در آخر الزّمان خواهد آمد . گفت : اين تاجى كه بر سر دارد چيست ؟ گفت : شوهرش علىّ بن أبي طالب عليه السّلام مىباشد . . . گفت : اين دو گوشوارهاى كه بر دو گوش اوست چيست ؟ پاسخ داد : فرزندانش حسن و حسين مىباشند . آدم گفت : دوست من ! آيا اينان پيش از من آفريده شدهاند ؟ گفت :
آرى ، اينان در علم مكنون و مستور خداوند چهار هزار سال پيش از آنكه تو آفريده شوى ، آفريده شده بودند . « 1 »
استدراك فصل 6
( 1 ) 1 - رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : در آن هنگام كه بهشتيان در بهشت برخوردار از نعمت و دوزخيان در آتش گرفتار عذابند ، براى بهشتيان نورى مىدرخشد ، از يكديگر مىپرسند اين نور چيست ؟ شايد پروردگار با عزّت و اقتدار بر ما توجّه فرموده و به ما نظر افكنده است . رضوان ( فرشته نگهبان بهشت ) به آنان مىگويد : نه ، على عليه السّلام با فاطمه مزاحى كرده و او لبخند زده است ، اين نور از بين دندانهاى او درخشيده است . « 2 »
( 2 ) 2 - علامه حلّى گويد : زمخشرى كه از دشمنان سرسخت اهل بيت و مورد قبول و پذيرش اهل سنّت است روايت كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : فاطمه پارهء دل من ، و پسرانش ميوه دل من ، و شوهرش نور چشم من و امامان از فرزندانش امينهاى پروردگار من و ريسمان كشيده شده بين او و آفريدگانش مىباشند ؛ هر كس به آنان
هامش
( 1 ) اربلى ، كشف الغمّة فى معرفة الائمّة ج 1 ص 456 .
( 2 ) خوارزمى ، المقتل ، ص 7 ، چاپ قم .