تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ سيستان — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
چون لنبو ، و پاى كوشك طاهرى ، و فشتهء سلطانى ، و هيسونج ، و مارجويه ، و از هيرمند رودى نهادن ، و آب روان كردن ، و آبادان گشتن آن طرف ، سال بر ششصد و هفتاد و پنج . آمدن سلطان مظفر الدين حجاج [ 1 ] از كرمان ، و التجا ساختن به خدمت خداوند ملك معظم نصير الحق و الدين ، و يك سال در سيستان مقام كردن ، و اعزاز و اكرام در حق او فرمودن ، و به استبداد رأى عزيمت هندوستان كردن ، و رفتن هم درين سال . آمدن لشگر ابقا [ 2 ] پادشاه وقت بسيستان ، و مقدمهء ايشان امير جاردو ، و دنعره [ 3 ] ، و طغان ، و چند امير هزار ديگر از لشگر پادشاه ابقا ، و خرابى كردن در سواد ولايت ، و تلف و تاراج كردن غلَّه و چهار پاى بانج [ 4 ] دست دادشان [ 5 ] ، و بدر شهر آمدن ، و بيرون رفتن لشگر منصور و بريشان زدن ، و بسيارى مغول را از ايشان بقتل آوردن ، و اسبان و اسلحهء بسيار گرفتن ، و مقهور و منهزم شدن ايشان هم درين سال . خلاف كردن امير بار و هو مكين الدين عمر بن ابى منصور مهربانى [ 6 ] ، و ملك سابق محمد رئيس ، و جماعتى از عشاير و قبايل ايشان و خروج كردن ، و از ولايت ايشان را بيرون كردن ، و بنيه رفتن ايشان ، و لشگر منصور نصر هم الله ، متعاقب شدن ، و از آنجا هزيمت بقهستان بردن ، و وفات امير بار در جوسف بسال ششصد و هشتاد و دو ، و قوم وى باز گريختن و بسيستان آمدن ، و سر در ربقهء خدمت و طاعت آوردن ، و چنانچه مراد و مرام رأى ملك معظم بود بصلاح انجاميدن هم درين سال . آمدن رسول احمد سلطان [ 7 ] كه از نسل چنگيزخان بود ، و جلوس او بتخت
هامش
[ 1 ] مظفر الدين حجاج از بقاياى امراى كرمان است كه بعد از غزان بدانجا استيلا يافته بودند و او در حدود 668 - 669 در خراسان در اردوى اباقا آن و جنگ شاهزاده براق حضور داشته است ( روضة الصفا ) . [ 2 ] ابقا در اصل با اعراب دو زبر ، همان است كه ابا قاخان نويسند ، و او پسر هلاكوخان است كه در رمضان 663 در تبريز بتخت نشست . [ 3 ] احياء : جاردو نقره ( ص ب 38 ) [ 4 ] در اصل ، بانح - و بانچ صحيح است مخفف ، بانچه . [ 5 ] اصل : نشان . [ 6 ] احياء : عمرو محمد منصور و سابق رئيس . [ 7 ] مراد شاهزاده نكودر پسر هلاكوخان است كه بعد از اباقاخان پادشاه شد و چون دين اسلام گرفته بود بسلطان احمد ناميده شد .