داد كه مال او همه برگيرند و بستانند [ 1 ] و هرثمة بن اعين را خراسان داد و سيستان ، و هرثمه ، سيف بن عثمان الطارابى را سيستان داد .
آمدن سيف بن عثمان الطارابى به سيستان
چون سيف عثمان بسيستان آمد محمد بن الحضين بن محمد القوسى بجاى پدر خويش نشسته بود ، ولايت گرفته ، او را اندر شهر نگذاشت [ 2 ] ، پس او بدر شهر فرود آمد و مشايخ بر او شدند و گفتند صواب بازگشتن تو باشد ، او بازگشت و بسواد سيستان قرار نيارست كرد بسبب حمزه ، بشد بفراه و ز آنجا به بست و آنجا سپاه فراهم كرد و بسيستان آمد ، و ابو العريان با او بيامد و اين بو العريان مردى عيار [ 3 ] بود از سيستان و از سرهنگ شماران [ 4 ] بود و غوغا يار او بودند ، پس سيف بسر لشگر در سراى خويش فرود آمد ، و محمد بن الحضين با او حرب كرد اندر سنهء اثنى و تسعين و مائه ، و سيف بهزيمت برفت و محمّد بن الحضين شهر داشت و خطبه [ 5 ] ، و از روستاها هيچ دخل نبود بسبب خروج خوارج ، باز هرثمة بن اعين ، الحكم بن سنان را سوى سيستان فرستاد ، و صالح بن الفكاك [ 6 ] سپاه سالار حكم بود ، و محمّد بن الحضين باز ايشان را فرمان
هامش
[ 1 ] اصل : بستانيد .
[ 2 ] اصل : بگذاشت .
[ 3 ] رجل عيار اذا كان كثير الطواف و الحركة ذكيا - و عرب اشخاص كارى و جلد و هوشيار را كه از طبقهء عوام الناس و مردم خامل الذكر بودهاند و در هنگامه ها و غوغاها خود نمائى كرده يا در حروب جلدى و فراست بخرج دادهاند عيار مىناميده است و از تواريخ بر مىآيد كه در زمان بنى العباس عياران در بغداد و خراسان افزونى گرفتهاند خاصه در سيستان و نيشابور و يعقوب ليث صفار هم از سرهنگان اين طايفه بوده است . چه عياران در هر شهرى براى خود رئيسى انتخاب كرده ويرا سرهنگ ميخوانده و گاهى در يك شهر چند تن سرهنگ و چند هزار عيار موجود بوده است .
[ 4 ] يعنى در شمار سرهنگان بود و از آن طايفه بشمار ميرفت . براى سرهنگ رك : حاشيه ( 3 ) .
[ 5 ] قصبه ( ؟ ) .
[ 6 ] النكاك هم خوانده مىشود و اين نام را در كتابى نيافتيم و در سطور بعد ويرا صالح حماد نويسد و شايد صالح حماد و ابن الفكاك يكى باشد .