چون طلحه فرمان يافت ، سپاه او نافرمان گشتند اندر يزيد معويه ، و هر كسى بناحيت [ 1 ] از سيستان بنشستند ، چون چنان بود پسر وى قصبه بگذاشت و بازگشت ، ابو سح [ 2 ] بن ربعى القشرى [ 2 ] در طعام [ 3 ] گرفته بود ، و وكيع بن اسود ناحيت اوق ، و عبد المجيد بن جميل ناحيت خواش . و عبد الله بن ناشره ناحيت فراه ، و قصبه و بسكر [ 4 ] مهمل گذاشته بود ، هيچ والى نبود ، تا يزيد بن معاويه فرمان يافت بحوارين [ 5 ] از نواحى شام چهارده روز گذشته از ربيع الاول سنهء اربع و ستين و او را سى و هشت سال بود و هشت ماه ، كم هشت روز ، و او را دفن كردند بدمشق .
( نشستن معويه بن يزيد بن معويه بخليفتى )
و معاوية بن يزيد بنشست نيمهء ربيع [ 6 ] سنه اربع و ستين ، و كنيت او ابو ليلى بود ، چهل روز عمر بود او را اندر امارت ، چون حال برو تنگ شد گفتند كسى را ولى عهد كن ، گفت من از دنياء شما چندانى نيكوئى نديدم كه و بال آنچه خواهد ماند [ 7 ] [ با ] گردن كنم ، [ و ] فرمان يافت پنج روز مانده از ربيع الاول [ 8 ] سنه اربع و ستين ، و بشام بيعت كردند مروان الحكم را و به مكه عبد الله بن زبير را .
( نشستن مروان الحكم بشام )
او مروان الحكم بن ابى العاص بن اميّة بن عبد شمس بن عبد مناف بود ، او
هامش
[ 1 ] كذا . و بايد بناحيتى و يا بيكى ناحيت مىبود - و نيز ممكنست بجاى ياى نكره بكسرهء زير تاء ناحيت در رسم قديم اكتفا رفته باشد و نظير اين ديده شده است .
[ 2 ] كذا . . . ابو سليح . . . القشرى ؟
[ 3 ] در طعام ، دروازهء از شهر زرنج بوده ،
[ 4 ] بسكو - بسكر باختلاف ديده شد .
[ 5 ] كامل : حوران من ارض الشام ( ج 4 ص 49 ) .
[ 6 ] طبرى و كامل : ماه و روز خلافت و موت معاوية بن يزيد را تعيين ننموده ولى ظاهرا خلافت معويّه روز بعد از مرگ يزيد بوده كه نيمهء ربيع الاوّل باشد .
[ 7 ] اصل : مانده كردن .
[ 8 ] كذا . . . و ظاهرا ربيع الثانى