صافى كرد ، و مالى كه به حق بر ايشان بود بستد و بسيستان باز آمد و ديوان خراج او نهاد بسيستان ، و رسم دبيران او حساب [ 1 ] و جهد و جاى [ 2 ] و مستوفى و مشرفان و استواران [ 3 ] ، و اين همه بتدبير حسن بصرى كرد كه او با وى اينجا آمده بود ، و هيچ نكردى تا ازو نپرسيدى باز زياد بن ابيه ربيع را معزول كرد از سيستان و عبيد الله [ 4 ] بن ابى بكره را بسيستان فرستاد .
آمدن عبيد الله ابى بكره بسيستان اندر سنه احدى و خمسين
و او را فرمان داد كه چون آنجا شوى شابور [ 5 ] همه هر
هامش
[ 1 ] كذا . . و ظاهرا « و حسّاب » بر وزن عمّال جمع حاسب يا « و احتساب » .
[ 2 ] كذا . . و ظاهرا « و جهبذ و جابى » چه جهبذ بضم اول و فتح باء در دولت عرب نام طايفهاى از تحصيلداران ماليات بوده چنان كه بندار هم نام ديگر آن طايفه بوده و جابى نيز فاعل و بمعنى جمع آورندهء مال جبايه است - و بيرون از اين احتمالات « جهد و جاى » اينجا معنى ندارد .
[ 3 ] استواران بمعنى معتمدان است .
[ 4 ] اصل : « عبد الله » .
[ 5 ] كذا . . و شايد « شاپور مه هربدان » باشد زيرا شاپور ظاهرا اسم خاص است نه لقب و معلوم هم نيست كه رؤساى هيربدان ملقب به ( شاپور ) بودهاند و به نظر ميرسد كه شايد شاپور بزرگ هربدان و مغان سجستان بوده است .