. . . راست نيامد بمصاف كردان
. . . كه بر خواست دگر باز افتاد
. . . همه گوش شد رفت بمى از هوش
. . . كه خوش آواز افتاد ( 1 )
سرچه گو در قدمش بر سر بازى شد
هر كه با تيغ زبان توريان باز افتاد
وله هذا الرباعي :
اين قوم دغل كه رويشان باد سياه * دورند زمرد مى چو طاعت ز گناه
از بسكه بود در سر شان باد غرور * حيرت دارم كه چون بجا مانده كلاه
وله أيضا :
با خلق بخلق باش ودشمن كن دوست * فرع نكو دليل بر أصل نكو است
فيض واجب در خور استعداد است * باريكى اين آب ز كم ظرفي جواست
ومن رباعياته أيضا :
آنكس كه سخن در انجمن مىگويد * پيوسته حديث ما ومن مىگويد
در پرده سخن گو اگر از مغز پرى * نايى است كه بي پرده سخن مىگويد
وله أيضا هذا الرباعي :
هر كس كه بغيبت بد من مىگويد * گر فكر كند به خويشتن مىگويد
آيينه صفت ظاهر وباطن روشو * طوطى است كه در عقب سخن مىگويد
وقال هذه الرباعية أيضا :
اى از گل رخسار تو مه در تب وتاب * واز باد لبت دهان ياقوت پر آب
گويا كه تو را ز كل سرشتست خداى * كامد به مشام از عرقت بوى گلاب
هامش
( 1 ) في هذين البيتين كلمات ذهبت في التجليد .