( 1 ) 443 - ابو منصور عبد العزيز بر من نقل كرد كه از شبلى در بارهء على بن ابى طالب پرسيده شد ، در مجلس بسائل گفت : در راه مرا ملاقات كن جواب مسأله را خواهى شنيد : گفت من اينجا جواب مىخواهم ، گفت : در دنيا صاحب علامت است و ما پرده را بر تو كشف كرديم و گفتيم بلى بلى او صاحب علم امت است در دنيا و آخرت ، مرد گفت ، روشنتر از اين مىخواهم گفت : بگذر بگذار و بيا .
( 2 ) 444 - نقل كرد بما ابو حسن على فرزند عبد الصمد فرزند عبد اللَّه فرزند قاسم هاشمى در سال 434 بما نقل كرد ابو عبد اللَّه حسين فرزند محمد معروف به ( ابن كاتب بغدادى ) گفت نقل كرد بما على فرزند محمد مصرى نقل كرد بما ابو علاثه قاضى مصر بما نقل كرد جدم كه نقل كرد به من عبد اللَّه فرزند محمد مصرى كه نقل كرد بما پسر وهب گفت : شنيدم ليث فرزند سعد مىگويد : در سال 113 حج رفتم بيت را طواف كرده و بين صفا و مروه سعى نموده و بكوه ابو قبيس رفتم مردى را در آنجا پيدا كردم دعا مى كرد و مىگفت ( اى خدا اى خدا ) : تا نفسش بند آمد .
سپس گفت :
« يا ذا الجلال و الاكرام »
اى صاحب جلالت و بزرگى تا نفسش قطع شد سپس گفت : اى خدا اى خدا تا نفس او قطع گرديد سپس گفت : پروردگارا اين دو لباس من كهنه شده مرا بپوشان و من گرسنه هستم به من طعام برسان پس آگاه نشدم مگر بسبدى از انگور كه بىدانه بود و دو برد يمانى كه در او بود بسوى آن شخص در آمده و نشستم تا با او بخورم به من گفت : آرام باش ، گفتم من در اين نيكى و احسان با تو شريكم گفت به چه دليل ؟ گفتم : تو دعا مىكردى من هم آمين مىگفتم .
به من گفت بخور ولى چيزى ذخيره مكن ، خورديم و آن زمان انگورى در شهر نبود سپس بعد از سير شدن دست كشيديم در حالى كه از سبد چيزى كم نشده بود و بعد به من فرمود يكى از اين بردها را بردار گفتم من نيازى به آنها ندارم ، به من فرمود خودت را از من پنهان كن تا اينها را بپوشم ، پنهان شدم و او پوشيد و آن لباسهاى كهنهاش را در دست گرفته و از كوه پائين آمد و من هم بدنبال او آمدم فقيرى او را ديد و گفت : خدا ترا بپوشاند اى پسر پيامبر خدا مرا بپوشان لباسهاى كهنه را به او داد بدنبال سائل آمدم و پرسيدم اين كيست ؟ گفت : اين جعفر بن محمد الصادق است .
مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) ( بهمراه مناقب كلابى ) ( فارسي ) — صفحة 294
مساهمون: ابن المغازلي
ص٢٩٤