دخترانشان را به شوهر مىدادند پدران همان كار را ميكردند ، وقتى كه مستى از سرش پريد ديد خوشبو شده و بر تن او حلهاى است گفت جريان من چيست ؟
خديجه گفت مرا به محمد بن عبد اللَّه ( ص ) تزويج كردهاى گفت من ترا به يتيم ابو طالب تزويج مىكنم ؟ نه قسم به خدا ، خديجه گفت : آيا شرم نمىكنى ميخواهى خودت را نزد قريش به سفاهت و نادانى نسبت بدهى و به مردم خبر بدهى كه تو مست بودى و همواره از اين حرفها مىگفت تا اينكه رضايت او را برقرار ساخت و ابو عبيده گفته كه خديجه در سن بيست و پنج سالگى تزويج نمود .
خطبه ابو طالب در هنگام تزويج رسول خدا ( ص )
( 1 ) 379 - خبر داد بما ابو غالب محمد فرزند احمد فرزند سهل نحوى رحمت خدا بر او باد كه خبر داد به ما ابو الحسن على فرزند منصور حلبى اخبارى رحمت خدا بر او باد كه خبر داد به ما على فرزند محمد عدوى شمشاطى نقل كرد بما على فرزند سليمان نقل نمود به ما محمد فرزند يزيد كه نقل كرد به ما ابو عثمان مازنى نقل كرد به ما ابو زيد انصارى گفت كه يونس نقل كرده : ابو طالب فرزند عبد المطلب براى رسول خدا ( ص ) در تزويجش با خديجه دختر خويلد خطبه خواند و گفت :
سپاس خدائى را كه ما را از نسل ابراهيم و كشت اسماعيل آفريد و براى ما شهرى حرام و خانه مقصود قرار داد و ما را حاكمان بر مردم گردانيد و بعد بحقيقت هيچ جوانمردى از قريش با پسر برادرم محمد بن عبد اللَّه سنجيده نمىشود جز آنكه پسر برادرم در نيكى و فضيلت و سخاوت و عقل و بزرگى و شرف بر او برتر مىگردد ، اگر چه در مال و ثروت كمتر باشد زيرا مال سايهء نابودشدنى و عاريهاى پس گرفتنى است . و او را بر خديجه دختر خويلد ميل و رغبتى است و براى خديجه نيز ميل به او هست و آنچه براى مهريه بخواهيد بر عهدهء من است ، و اين خطبه از بهترين خطبههاى جاهليت است .