تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) ( بهمراه مناقب كلابى ) ( فارسي ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
سير مىكند و دو تا فرشته از آسمان بر او سايه مىافكند . ( 1 ) هنگامى كه ( در مكه ) با مال التجاره خود بر خديجه وارد گرديد ، آنچه را كه آورده بود به قيمت دو مقابل و يا نزديك به دو مقابل فروخت و ميسره از گفتار راهب و از سايه افكندن دو فرشته بر سر او كه در راه ديده بود بخديجه نقل نمود و خديجه با آن چه خدا از بخشش و كرامت بر او خواسته بود زنى هوشيار و عاقل و بزرگوار بود ، زمانى كه ميسره به او نقل كرد آن چه را كه نقل كرد ، كسى بسوى رسول خدا ( ص ) فرستاد و ( بنا بر آن چه نقل مىكنند ) به او گفت : اى پسر عمو بتحقيق من بسبب خويشاوندى كه با تو دارم و بخاطر برگزيدگيت در ميان قبيله‌ات و بخاطر امين بودنت و حسن خلقت و راستى گفتارت به تو علاقمند و مايل هستم و سپس خود را بر او پيشنهاد كرد ، در آن روز خديجه شريفترين قريش و بزرگترين آنها در نسب و بيشترين آنها در ثروت و دارائى بود و همه خويشانش بر ازدواج با او حريص بودند ( اگر بر آن توانائى داشتند ) . هنگامى كه خديجه اين موضوع را برسول خدا پيشنهاد كرد ، پيامبر ( ص ) با عموهايش آن را در ميان گذاشت و حمزة بن عبد المطلب با او آمده و بر خويلد فرزند اسد وارد شدند پس او را خواستگارى كرده و تزويج نمود . ( 2 ) 378 - گفت : و نقل نمود به ما ابو خثيمه گفت كه حديث كرد به ما ابو سلمة نقل كرد به ما حماد فرزند سلمه از عمار فرزند ابو عمار از ابن عباس ( بنا بر آن چه حماد گمان مىكند ) اينكه رسول خدا ( ص ) خديجه دختر خويلد را ذكر كرد و پدر او مايل بود كه خديجه را به پيامبر تزويج كند . پس خديجه غذا و شرابى آماده ساخت و پدرش و گروهى از قريش را دعوت نمود و آن‌ها خوردند و آشاميدند تا اينكه مست شدند خديجه به پدرش گفت : بتحقيق محمد بن عبد اللَّه ( ص ) مرا خواستگارى مىكند پس خديجه را به او تزويج كرد و خديجه او را خوشبو كرده و حله‌اى بر او پوشانيد زيرا هنگامى كه