موطيمس و افلاطون اول طبيب و ابقراط اول فرزند غنوسيديقوس ( غنسيرقوس ) .
چون مينس ظهور نمود ، در مقالات و نظرات متقدمين تامل و مطالعه كرد و بنظرش رسيد كه تجربه را نمىشود مناط عمل دانست . آن را تخطئه كرد و قياس را به آن ضميمه نموده و گفت :
تنها به تجربه نمىتوان اتكاء نمود و بدون قياس خطر دارد . چون وفات نمود چهار شاگرد از او باقى ماند به اين شرح : قطرطس و امينس و سورانس و مثيناوس قديم .
اين دسته معتقد بقياس و تجربه بودند و از آنها هم طب به كسانى منتقل شد كه از اين دسته تعليم گرفته بودند . وضع به همين منوال بود تا آنكه برمانيدس ظهور نمود . 2
1
برمانيدس « 1 »
وى چهارمين طبيب از اطباء مشهور هشتگانه كه قبلا نام آنها برده شده است مىباشد . مدت عمر او چهل سال بود . قسمتى از عمرش دوران كودكى و تحصيل بود كه بيست و پنج سال به طول انجاميد و پانزده سال معلم كامل بوده است . از زمان وفات مينس تا ظهور برمانيدس هفتصد و پانزده سال فاصله است .
در اين فاصله بين مينس و برمانيدس اطباء ذيل بودهاند :
سمانس ، غوانس ، ابيقورس ، اصطفانس « 2 » ، انيقولس ، ساوارس « 3 » ، حوراطيمس ، فولوس ، سوانيديقوس ، ساموس ، منيثانوس دوم ، افيطافولون ، سوناخس ، سوياريوس و مامالس .
چون برمانيدس ظهور كرد ، گفت :
تجربه به تنهايى يا بضميمهء قياس موجب خطر است و آن را از برنامهء خود حذف نمود و فقط قياس را مناط عمل خود قرار داد .
وى پس از وفات سه شاگرد از خود بجا گذارد بنامهاى زير :
هامش
( 1 ) -Paermenides( متولد 515 يا 510 ق . م ) .
( 2 ) -Stephanos( 3 ) -Severus