به عيادت او آمد و دستور داد ، حرث بن كلده را براى عيادت او دعوت نمايند ، زيرا او مرد طبيبى است ؛
حرث بن كلده ، بيمار را معاينه كرده گفت : چيزى نيست . برايش فريقهاى « 1 » ( نوعى شوربا ) تهيه نمايند و در آن قدرى خرماى عجوه « 2 » و حلبه « 3 » ريخته ، آن را بپزند .
چنان كردند و شوربائى شد كه به او خورانيدند و حالش خوب شد .
حرث بن كلده معالجات بسيارى نموده و به عادات عرب آشنائى كامل داشت و كيفيت معالجات عربان را به خوبى مىدانست .
گفتگوهاى حارث بن كلده با كسرى
قسمتى از گفتگوهاى حارث با كسرى بشرح زير است : وى بدربار كسرى انوشيروان آمد . به او اجازهء ورود دادند . هنگامى كه در حضور كسرى ايستاد ، انوشيروان از او پرسيد ، تو كيستى ؟ جواب داد من حارث بن كلده هستم . شاهنشاه به او گفت : چكاره هستى ؟ جواب داد كارم طبابت است . از او پرسيد تو عرب هستى ؟
جواب داد آرى از عربهاى اصيل مىباشم و در مركز اصلى عرب زندگى مىكنم .
انوشيروان به او گفت : عرب را با جهالت و كمعقلى و سوء تغذيه با طبيب چكار ؟
حرث در جواب گفت : اى پادشاه با اين توصيفى كه نموديد و به آن صفاتى كه اعراب دارند ، احتياج آنها به كسى كه جهالت آنها را بر طرف و انحراف آنها را مستقيم و ابدان آنها را اداره و وضع مزاجى آنها را تعديل نمايد بطبيب بيشتر است ، زيرا عاقل اين امور را خودبخود درك كند و مىداند دردش در كجاى بدن است و از دردها احتراز كرده دورى جويد . آنوقت به خوبى مىتواند خود را اداره نمايد .
هامش
( 1 ) - غذائى است كه با دانه شنبليله و خرما و ساير دانهها بپزند ( فرهنگ نفيسى ) .
( 2 ) - خرمائى كه در ظرفى به سختى انباشته باشند .
( 3 ) - دانه شنبليله .