باب هفتم در طبقات اطبائى كه در ابتداى ظهور اسلام ( اعم از عرب و غير عرب ) بودند
1
1 ) حرث بن كلده ثقفى ( حارث )
- اين مرد اهل طايف بود ( از شهرهاى عربستان ) و مسافرتهائى بخارج كرد . علم طب را در ايران تعليم يافت و در اين سرزمين تمرين نمود و دردها و داروها را در اين كشور شناخت . حرفهء اصليش عودزنى بود . اين حرفه را نيز در فارس و يمن ياد گرفت « 1 » و در زمان رسول اكرم ( ص ) و ابو بكر و عمر و عثمان و على بن ابى طالب ( ع ) و معاوية بن ابى سفيان حيات داشت . معاويه از او پرسيد طب چيست ؟ وى جواب داد ( ألازم ) يعنى گرسنگى . ابن جلجل گفت : كه جوهرى « 2 » در كتاب « الصحاح » خود آورده : أزم به معناى امساك است . مثلا مىگويند ( أزم الرجل عن الشيئى ) يعنى آن شخصى از فلان چيز أزم كرد ، يا امساك نمود .
ابو زيد « 3 » گفت : أزم به كسى گويند كه دو لب خود را برهم گذارده است .
در حديث آمده است : كه عمر از حارث بن كلده پرسيد ، دواء چيست ؟
حرث بن كلده جواب داد : أزم ، يعنى پرهيز .
ابو زيد گفت : حرث بن كلده طبيب عرب بوده است .
از سعد بن ابى وقاص روايت شده است ، كه در مكه بيمار شد . رسول خدا ( ص )
هامش
( 1 ) - در آن ايام يمن تحت نفوذ ايرانيان بود .
( 2 ) - ابو نصر اسمعيل جوهرى متولد فاراب و متوفى به نيشابور صاحب كتاب لغت معروف به « صحاح اللغة » مىباشد .
( 3 ) - ابو زيد انصارى از علماء معروف لغت بود .