او را تذكر دهد . در اين صورت متوجه عيب خود خواهد شد . و كارهاى بد را ترك و اعمال نيك را دنبال كند .
جالينوس مردى را ديد كه بزرگان به او احترام مىكنند ، چون هيكل او درشت بود .
پرسيد كار بزرگى كه اين شخص انجام داده چيست ؟ در جوابش گفتند : گاو بزرگ قربانى شده را از داخل معبد بخارج معبد برده است . به آنها جواب داد نفس گاو گاو را برداشت و براى برداشتن گاو فضيلتى نيست « 1 » .
قسمتى از بيانات جالينوس كه در جاهاى ديگر ديدهام چنين است :
جالينوس گفت : شخصى عليل با نسيم خاك وطنش جان گيرد ، همان گونه كه زمين خشك با رطوبت باران زنده مىشود ؛ از او پرسيدند شهوت چگونه چيزيست ؟
جواب داد : بلاى ننگآورى است كه دوامى ندارد . به او گفتند چرا در مجالس طرب و لهو حاضر مىشوى ؟ گفت به منظور اينكه قوى و طبائع را در هرحال ، بشناسم اعم از مناظرى كه طبيعت بوجود آورد ، يا آنچه در بين جماعت رد و بدل شده و به گوش مىرسد ؛
از او پرسيدند چه وقت آدمى شايسته مردن است ؟ جواب داد اگر انسان ضرر و نفع خود را تميز ندهد و به آنچه مضر يا نافع است جاهل باشد ، در چنين زمانى شايسته مردن است .
از او پرسيدند اخلاط چيست ؟ و گفتند در مورد خون چه مىگوئى ؟ جواب داد :
خون بنده و مملوك انسان است و چه بسا كه بنده ارباب خود را مىكشد ؛ از او پرسيدند در مورد صفراء چه مىگوئى ؟ جواب داد : صفراء سگ درندهايست كه در باغچهء خانه نگاهدارى شده باشد ؛ پرسيدند در باب بلغم چه عقيده دارى ؟ جواب داد بلغم بزرگوار و رئيس است . هر درى را به روى او ببندى در ديگرى به روى خود باز مىكند ؛ از او
هامش
( 1 ) - عبارت كتاب چنين است ( فقال لهم : فقد كانت نفس الثور تحمله و لم تكن لها فى حمله فضيلة ) و مقصودش اين است ( حامل و محمول بر وزن هم مىباشند ) و معناى ديگرى از آن نمىتوان استنباط كرد ، مگر با تأويل بسيار كه قطعا مقصود نبوده است ( مترجم ) .