صحيح مىافتى تا اين پيشآمد تو را وادار نكند كه دوباره به راه خطا به روى ، يعنى دوباره به منظور رسيدن به دنيا راه ناحق اختيار كنى و از جاده حق دور شوى ؛
« او گفت : عمرت را بىفايده و اموالت را در راه غير حق تلف نكن و قدرت و نيروى خود را در كارى كه خستگى ندارد هدر مده و بدان كه نظر رأى تو صحيح نخواهد بود ، اگر بىرويه و تامل اقدام بكارى كنى و از طريق حق منحرف شوى . بنابراين بايد از آنچه حفظ و حراست نمائى و در نگاهدارى آن كوشش بخرج دهى ، خاصه در عمر خود كه هيچ بدل و عوضى ندارد و اگر ناچار باشى كه خود را مشغول لذتى بدارى ، در معاشرت با دانشمندان و مطالعه كتابهاى حكمت خود را مشغول ساز ؛
« او گفت : بايد بدانى كه هيچكس خالى از عيب و صفت نيك نيست و عيب شخص مانع تو نشود از آنكه در امرى كه صلاحيت انجام آن را دارد از او كمك نگيرى و دارا بودن صفت خوب در شخص موجب نشود ، در كارى كه از او ساخته نيست از او كمك بخواهى و بايد بدانى زيادى دوستان بد ضررش بيش از كم داشتن ياران نيك است ؛
« او گفت : عدل همان ترازوى الهى در زمين است كه بين مردم به پا داشته شده و از راه عدالت ممكن است دست ضعيف را گرفت و صاحب حق را از دست ستمگر نجات داد و هركس ترازوى عدل خداوندى را از جايش بردارد ، بسيار نادان و با خدا سرسختى كرده است ؛
« او گفت : دانشمند مردم جاهل را بسبب جهل آنان مىشناسد ، ولى جاهل چون عالم نيست نمىتواند عالم را بشناسد ؛
« او گفت : من در طلب علم به آن قصد نيستم كه به حد اعلاى آن برسم يا بر نهايت آن مسلط شوم ، بلكه به اين قصدم كه به آنچه بايد دانست جاهل نباشم و شخص عاقل نبايد بر خلاف آن عمل كند ؛
« او گفت : بايد ثروتى را بخواهى كه هيچگاه از بين نرود و آنچنان زندگى
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: ابن أبي أصيبعة
ص١٦٢