« من ارسطو فرزند فيلوبيس يتيم و نوكر و خادم نطافورس فرزند پادشاه بزرگ هستم ؛
« به هوش بودم و مطالب را حفظ كردم و به معلم مطالب حقه و فراهمآورندهء اسباب ( يعنى خدا ) درود مىفرستم و او را تقديس كرده و تسبيح مىگويم ؛ اى حاضران در مجلس برترى مردم بر يكديگر به ميزان عقل و درّاكه آنها است ، نه به اصل و نسب » .
از افلاطون حكيم دريافتم كه گفت :
« حكمت رأس علوم و ادبيات پيوند فهم و نتيجه و ثمرهء ذهن مىباشد ؛
« با فكر تيز و عميق آراء و نظرات مخفى و دور بدست مىآيد و نتيجة مطالب بر انسان آسان مىگردد ؛
« با نرمگوئى محبت و دوستى در سينهها دوام مىيابد . با فروتنى كارها به نتيجه مىرسد ؛
« با خلق خوش زندگى انسان دائما بخوشى و رفاه مىگذرد و سرور شخص ادامه دارد ؛
« با سكوت بجا هيبت انسان در مردم باقى مىماند و با منطق صحيح قدر شخص بالا مىرود ؛
« با انصاف در كارها همبستگى بين مردم ايجاد و با تواضع محبت زيادت مىگردد ؛
« با عفت و پاكدامنى كارهاى مردم زيبنده و شايسته خواهد شد و با احسان به ديگران بزرگى شخص مسلم مىگردد ؛
« با عدالت دشمن سركوب گردد و با حكمت و دانش دوستان شخص زياد مىشوند ؛
« با مدارات و مهربانى دلها مرهون و خادم آدمى و با گذشت بموقع نام جواد و سخى به وى داده مىشود ؛
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى ) — صفحة 157
مساهمون: ابن أبي أصيبعة
ص١٥٧