طليحه گفت : آرى جبرئيل نازل شد و اين آيه را براى من آورد كه :
ان لك رحاً كرحاه و يوماً لا تنساه : براى تو نيز آسيابى است مانند آسياب محمّد و روزى است فراموش نشدنى .
عيينه گفت : به خدا سوگند من هم مىبينم كه تو روزى فراموش نشدنى در پيش دارى آن گاه خطاب به افراد خود چنين گفت : آى بنى فزاره اين مرد دروغگو است و پيامبر نيست اين بگفت و از ميان لشكر وى بيرون رفت و فرار كرد . پس از اين جريان لشكر طليحه كاملًا شكست خوردند و مسلمانان پيروز گرديدند و عيينه را به اسارت گرفتند و به مدينه آوردند . ولى ابو بكر از كشتن وى درگذشت و او را آزاد ساخت و از سوى ديگر طليحه كه شكست و هزيمت خود را حتمى ديد بر اسبى كه قبلًا براى چنين روزى آماده ساخته بود ، سوار گرديد و به سوى شام فرار نمود ولى جنگجويان مسلمان او را گرفتند و به مدينه فرستادند وى در مدينه مسلمان گرديد و در جنگهاى بعدى خدمات نيكى به نفع اسلام و مسلمانان انجام داد .
يعقوبى اين جريان را به صورت ديگرى آورده است و مىگويد كه طليحه به شام فرار نمود ولى از شام دو بيت شعر به عنوان اعتذار براى ابو بكر فرستاد و در ضمن آن دو شعر چنين غذرخواهى نمود .
آيا اگر من توبه كنم و از گناه خويش برگردم ابو بكر توبهء مرا مىپذيرى ؟ . .
يعقوبى مىگويد : اين نامه كه به دست ابو بكر رسيد بر وى ترحّم نمود و به مدينهاش برگردانيد .
نتيجهء بررّسى و تطبيق
تا اين جا ملاحظه نموديد كه سيف در راه زمينهسازى براى دروغهاى خويش داستان ارتداد قبيلهء طى را با هفت روايت نقل كرده است بدين گونه : كه در روايت اوّل و دوم ارتداد قبيلهء طى و اجتماع آنان را دور طليحه ذكر مىكند .
و در روايت سوم علّت ارتداد آنان و جريان رفتنشان را به مدينه توضيح مىدهد و مىگويد كه قبيلهء طى نمايندگانى به مدينه فرستادند و پيشنهاد نمودند كه نماز را بخوانند