بدين مضمون ميگفت :
بجان دوست كه گر ، ديده باز بود مرا * نبود باز شما را ره دخول و خروج
راوى گفت : آنقدر مبارزه كرد تا عبد اللَّه را دستگير نموده و بنزد ابن زيادش بردند چون چشمش به او افتاد گفت : سپاس خداى را كه تو را خوار كرد عبد اللَّه بن عفيف گفت : اى دشمن خدا براى چه خدا مرا خوار كرد ؟
خداى را قسم ار بود ديدهام روشن * تو را نبود رهى باز بر دخول و خروج
ابن زياد گفت : اى دشمن خدا در بارهء عثمان بن عفّان چه گوئى ؟
گفت : اى زرخريد قبيلهء علاج اى پسر مرجانه ( و فحشى چند به او داد ) تو را چه با عثمان بن عفّان ؟ خوب كرد يا بد ، اصلاح كرد يا تباهى ، خداى تبارك و المؤمنين خود حاكم بر مقدّرات آفريدگان خود مىباشد كه ميان آنان