قهرمان رشيد هم جنگ ميكرد و هم سنگر دفاعى را داشت هر تيرى كه بسوى حسين پرتاب ميشد دست خود را سپر ميكرد و هر شمشيرى كه به طرف حسين مىآمد بجان خودش ميخريد تا در اثر زيادى زخم تاب و توانش نماند روى بجانب حسين كرد و گفت : اى پسر پيغمبر وفا دارى كردم ؟
فرمود : آرى و چون تو پيش از من به بهشت ميروى سلام مرا برسول خدا ابلاغ كن و بعرض برسان كه من نيز بدنبال تو مىآيم پس آنقدر جنگ كرد تا شهيد شد رضوان اللَّه عليه .
سپس جون كه ابى ذرّاش از بردهگى آزادش نموده و غلام سياه چهرهاى بود بيرون شد حسين او را فرمود : من به تو اجازه مىدهم تا سر خويش گيرى كه انگيزهء تو در دنباله روى ما سلامتى بود و نبايد در راه ما گرفتار گردى عرض كرد : اى پسر پيغمبر ، من در روز خوشى كاسه ليس شما خاندان باشم و در روز سختى دست از يارى شما بردارم ؟ به خدا قسم من خود آگاهم كه بدبو و پست فطرت و سياه چهرهام ولى چطور ممكن است كه تو بخل
اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص١٠٨