و روزگاران قبل به آن خو گرفتم و ترك آداب نمايم . و به وسيله آن سگها همواره مرا آرزو مىكردند [ تا از باقيمانده استخوانها و گوشتهاى شتر استفاده نمايند ] پس به وسيله شعر سگها را آرزو مىكردم .
1832 - شب دراز
لست أدري أطال ليلي أم لا * كيف يدري بذاك من يتقلّى ؟
لو تفرّغت لاستطالة ليلى * و لرعي النجوم كنت مخلّي
( ابو نواس )
* * * و من هرگز ندانستم آيا شب من طولانى شد يا نه ؟ چگونه مىداند اين را كسى كه همواره در بستر از اين پهلو به پهلو مىشود ؟ ! چه خوب مىشد از فكر درازى شب بيرون مىآمدم و مشغول چراندن ستارگان مىشدم ؛ همانا راحت و آسوده بودم .
1833 - شرح كافى رضى
فراغت رضى از نوشتن شرح كافيه به سال 684 اتّفاق افتاد .
1834 - شكوه از دهر
هنگامى كه « عبد اللّه بن سليمان » متصدّى امر وزارت معتضد باللّه گشت ، عبد اللّه بن طاهر به سبيل تهنيت و شكوه از دهر به وى نوشت :
أبى دهرنا إسعافنا في نفوسنا * و أسعفنا فيمن نحب و نكرم
فقلت له نعماك فيهم أتمّها * ودع أمرنا إنّ المهم المقدّم
* * * روزگار و دنيا همواره ما را در ساختن و پيرايش نفسمان يارى نداده است و در چيزى كه مىخواهيم و دوست داريم يارى مىدهد [ هواى نفسمان و شهواتمان را برآورده مىنمايد ] . پس به او گفتم : از تو به خاطر اين نعمت ممنونم ، آن را تمام كن و ما را رها كن زيرا مهم مقدم است .