علم از اين تُرّهات مستغنى است * تو برو در بروت خويش بخند !
( سنايى غزنوى )
102 - صاعقه
من أين للعارض الساري تلهبه ؟ * و كيف طبق وجه الأرض صيبه ؟
هل استعار جفوني فهي تنجده ؟ * أم استعان فؤادي فهو يلهبه ؟
* * * اين ابر سرگردان از كجا آتش به دست آورده است ، و چگونه آن را در زمين پخش مىكند ، آيا از پلك چشم من مدد جسته است ، يا اينكه از آتش قلب من ، آتش به دست آورده است ؟
103 - ياد ايّام
للّه ايام تقضت لنا * ما كان أحلاها و أهناها
مرت فلم يبق لنا بعدها * شيء سوى أن نتمناها
* * * آن روزگاران خوش ياد باد ، كه چه خوب و دلنشين بود ، پس از آن هيچ بر ما نمانده ، الّا ياد و آرزوى ايّام گذشته .
104 - در مدح شافعى
« شيخ بهاء الدين عاملى » نقل كرده : در سال 992 هجرى ، ارادهء زيارت « شافعى » « 1 » را نموده ، بدانجا كه رسيدم ، گنبدى ديدم عظيم و از وفور صفا و فضا ، بهجتفزا ، كشتى كوچك آهنينى را در بالاى ميل گنبد آن نصب نموده بودند . شاعرى به هنگام دلدار اين دو بيت را انشا كرده :
قبة مولاى قد علاها * لعظم مقدارها السكينة
لو لم يكن تحتها بحار * ما كان من فوقها سفينة
* * * قبّه و بارگاه مولاى من ، كه سر برافراشته ، آرامش آن به خاطر عظمت و بزرگى اوست ، چراكه اگر زير آن دريايى نمىبود ، بر بالاى آن كشتى قرار نمىگرفت .
هامش
( 1 ) . « محمّد بن ادريس شافعى » فقيهى عرب بود كه در غزّه به دنيا آمد و در مصر درگذشت .