1362 - عادت چشمها
رأت أم عمرو يوم سارت مدامعي * تنمّ بسري في الهوى و تذيعه
فقالت أهذا دأب عينيك ؟ إننى * أراها إذا استودعت سرّا تضيعه
فكيف أذود الدمع و الوجد هاتف * به ؟ و على الانسان ما يستطيعه
( اموى )
* * * وقتى « ام عمرو » اشكهايم را روى گونههايم ديد و از عشق من ، به همگان خبر داد و آن را منتشر نمود . به من گفت : آيا اين عادت چشمهايت مىباشد كه هر رازى به او امانت داده شود آن را خراب و ضايع مىسازد ؟ پس چگونه مىتوان اشكها را منع كرد درحالىكه عشق او را فرامىخواند ؟ و انسان به مقدار توانايى خود محاسبه مىشود .
1363 - متّصفين
در بعضى اوقات غير ذوى العقل متّصف به صفات ذوى العقل بوده ، معرب به حروف مىشود .
مانند قول خداوند تعالى :
إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ
« 1 » چون شمس و قمر و كواكب را متّصف به سجود فرموده و سجود صفتى از صفات عقلاست . ساجد را به « ياء » معرب فرموده است .
1364 - مبهمات هرقل
حكايت كنند كه « هرقل » مكتوبى به معاويه در قلم آورده ، از شىء و لا شىء و از دينى كه غير آن مقبول درگاه احدى نشود و از مفتاح نماز و غرس بهشت و نماز جميع اشيا و از چهار ذى الحيات كه نه در اصلاب آبا و نه در ارحام امّهات بودهاند و از فرزند بىپدر و از شخصى كه اقوام نداشته و از قبرى كه با صاحب در سير بوده و از قوس و قزح و از مكانى كه يك نوبت فروغ خورشيد بر او تابيده و از آنكه نوبتى جنبش كرده ، ديگر نكرده و از درختى كه بىآب ، سبز شده و از آنكه متنفّس است و روح ندارد و روزى كه در آن است و ديروز و از فرداى فردا و از رعد و آواز وى و از برق و محو قمر سائل گرديد . معاويه كه مكتوب را ملاحظه نموده ، وى را گفتند : از جواب
هامش
( 1 ) . سورهء يوسف ، آيهء 4 . ( . . . همانا من در خواب يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديدم ، آنها را ديدم كه براى من سجده مىكنند . )