853 - تحسّر
حكيمى در حال احتضار بسيار حسرت مىخورد ؛ از او سؤال نمودند : اين همه حسرت از چه دارى ؟ در جواب گفت : كسى را كه بىتوشه سفر دور و دراز در پيش و بىمونس در مكان موحش ساكن باشد و بىحجّت به حضور پادشاه عادل رود ، چگونه تحسّر نباشد ؟
854 - وادى ملحّين
هله ! نوميد نباشى كه تو را يار برانَد * گرت امروز براند ، نه كه فردات بخواند ؟
در اگر بر تو ببندد ، مرو ! و صبر كن آنجا * كه پس از صبر ، تو را او به سَرِ صدر نشاند
و اگر او به تو ببندد همه درها و گذرها * ره پنهان بگشايد ، كه كس آن راه نداند
نه كه قصّاب به خنجر چو سر ميش ببرَد * نُهِلَد كُشتهء خود را ، كُشَد ، آنگاه كَشانَد ؟
چو دَمِ ميش نمانَد ، ز دَمِ خود كُنَدش پُر * تو ببين ! كين دم سبحان به كجاهات رساند ؟ !
به مثل گفتهام اين را و اگرنه كرم او * نكُشَد هيچ كسى را و ز كُشتن برهاند
هله خاموش ! كه شمس الحق تبريز ، از اين مِى * همگان را بچشاند ! بچشاند ! بچشاند !
( مجنون رومى [ مولوى ] ، ديوان شمس )
855 - طلبيده و ناطلبيده
هر سو دَوَد آن كِش ز دَرِ خويش براند * و آن را كه بخواند ، به در كس ندواند
( سعدى )
856 - رزق مقسوم
مثل الرزق الذى تطلبه * مثل الظل الذى يمشى معك
أنت لا تدركه متبعا * و إذا وليت عنه تبعك
( ناشناس )
* * * رزق و روزىيى كه تو در جستجوى آن هستى ، مانند سايهء توست كه با تو مىآيد ؛ اگر به سوى او به روى ، از تو مىگريزد و اگر به او پشت كنى ، به دنبال تو خواهد آمد .