دست و پاى دو بچه از بنى هاشم مىافتى ، و دستشان را مىبوسى ؟
ابو ذر گفت : آرى ، اگر آنچه من در بارهء اين دو از پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم شنيدهام ، مىشنيديد ، شما هم بيشتر از اين به آنها احترام روا مىداشتيد ؟ ( مالك بن انس ) پرسيد : از پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم چه شنيدهاى ؟ گفت : شنيدم كه در بارهء على عليه السّلام و اين دو عليهما السّلام مىفرمايد : اى على عليه السّلام اگر كسى نماز بخواند و روزه بگيرد ، تا به صورت نى خشكيده درآيد ، نماز و روزه به او سودى نمىرساند ، مگر دوستى شما را داشته باشد ، هر كس به خدا به وسيلهء شما توسّل پيدا كند ، سزاوار است كه خدا او را رد نكند ، اى على عليه السّلام هر كس شما را دوست بدارد و به شما تمسّك جويد ، به « ريسمان محكم » الهى تمسّك جسته است .
راوى گفت : ابو ذر برخاست و از منزل خارج شد ، ما هم از پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم پرسيديم : ابو ذر چيزهايى از شما نقل مىكند ؟ فرمود : راست گفته ، به خدا سوگند ابو ذر راست گفته ، آسمان به كسى سايه نيفكنده و روى زمين كسى راه نرفته ، كه از ابى ذر راستگوتر باشد ؟ سپس فرمود : خدا من و اهل بيتم عليهم السّلام را از يك نور هفت هزار سال پيش از خلقت آدم ، آفريد سپس به صلب آدم و از او به اصلاب پاك و به ارحام پاكيزه ، منتقل شديم ، سؤال كرديم ، يا رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم پيش از ( آفرينش بدن ) در كجا و چگونه بوديد ؟ فرمود : اشباحى از نور بوديم ، كه در زير عرش ، خدا را تسبيح و تقديس و تمجيد مىكرديم .
آنگاه پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم در ادامه فرمود : هنگامى كه به آسمان برده مىشدم ، و به « سدرة المنتهى » رسيدم ، جبرئيل از من جدا شد ، پرسيدم : در اينجا از من جدا مىشوى ؟ گفت : من از اينجا جلوتر نمىروم ، چون پر و بالم مىسوزد .
4 - سلمان فارسى ( ره ) گويد : امير المؤمنين عليه السّلام به من گفت : واى بر كسى كه
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 351
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٣٥١