با پيامبرتان مخالفت كردهايد ، در حالى كه شما همهء اينها را از او صلَّى الله عليه و آله و سلَّم شنيدهايد ؛ پس آن را به اهلش واگذاريد ، زيرا اين مقام سزاوار اوست ، سوگند به خدا من به دنياى شما رغبتى ندارم و اينها را براى فخر كردن ذكر نكردم ، كه خود را تزكيه كنم ، اما نعمت خدا را بر خود ، ذكر كردم و حجّت را بر شما تمام نمودم .
سپس على عليه السّلام به نماز ايستاد و آن گروه با يك ديگر مشورت كردند و گفتند :
خدا على عليه السّلام را به آنچه يادآورى كرد ، برترى داده ، اما او كسى است كه : كسى را بر ديگرى مقدّم نمىدارد و شما و موالى را در يك صف قرار مىدهد و اگر خلافت را به او وانهيد ؛ ميان سياه و سفيد فرقى نمىگذارد و شمشير را در پياده كردن اين شيوه به كار مىگيرد ، اما چون عثمان سنّ بيشترى دارد ، و براى اين كار ، نرمتر است ، زمام امر را به او بسپاريد ، زيرا بيشتر به سخن شما گوش مىسپارد و خدا مهربان و رحيم است .
احتجاج على عليه السّلام با ابو بكر
از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه روزى ابى بكر در يكى از كوچههاى « بنى نجّار » با امام عليه السّلام ملاقات كرد ، پس از سلام و مصافحه گفت : اى ابا الحسن ، آيا نسبت به انتخاب من از سوى مردم ، و اباى تو از بيعت سقيفه ، چيزى به دل دارى ؟ به خدا قسم اين مسأله خواست من نبود و مسلمين بر آن اتفاق كردند و من نتوانستم با تصميمشان مخالفت نمايم ، زيرا پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمود : امت من بر گمراهى اتفاق نمىكنند ؟
امام عليه السّلام در پاسخ فرمود : اى ابا بكر ( منظور ) امتى است كه پس از او و در زمان او ، از فرمانش اطاعت كرد ، و به راهش پايبند باشند و به آنچه با خدا پيمان بستهاند وفادار بمانند و تغيير و تبديلى صورت ندهند ؟ ! ( نه اين امت كه فرمان پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را زير پا نهادند ) .
« ابو بكر » گفت : سوگند به خدا اگر هم اكنون شخص مورد اعتماد ، شهادت