صورتش زرد مىشود و نور چشمانش مىرود و سينهاش به تنگى مبتلا مىگردد و آب در دهانش بخشكد و رگ و پىاش تباه گشته و رودههايش در هم پيچد ، دوستان در اطراف او گرد آمده ، و آنها را مىبيند ، ولى كسى را نمىشناسد ( 1 ) و مىشنود ، ولى نمىتواند جواب بدهد و او را مىخوانند ، اما قادر به پاسخ نيست ، كاخها را واگذاشته و خانهها از وجودش خالى و بر فراز دستها حمل مىگردد و با سرعت او را به جايگاه اموات و خانهء زيانكاران و تنهايى و غربت و ترس مىبرند .
سپس مالش را تقسيم و در خانهاش سكنا مىگيرند و همسر و يا همسرانش را به عقد درمىآورند ، و به حاصل كارهايش دست مىيابند ( 2 ) ، پس خداى رحمت كند كسى كه همّش را يك همّ قرار دهد ( و آن آخرت باشد ) و از روزى خود خرسند باشد و عملش را نيكو گرداند و آرزوهايش را كوتاه نمايد .
پيام دشمن خدا ، بعد از مرگ
و نيز در روايت وارد شده ، هنگامى كه دشمن خدا به گورستان حمل شود ، به تشييعكنندگانش مىگويد : اى برادران ، از گرفتارىاى كه من در آن افتادهام بترسيد ، زيرا من از دنيا شكايت دارم ، كه تا آنجا مرا فريب داد كه به آن اطمينان كردم و در نهايت خوارم نمود و از دوستان هواپرست خود نيز گله دارم ، چون من به دنبال آنها رفتم ، ولى امروز از من بيزارى مىجويند و مرا تنها گذاشتهاند و همچنين از فرزندانم ، كه آنان را بر خودم مقدّم داشتم ، ولى آنان مرا به مرگ و تنهايى تسليم كردند و نيز از مال و منالم شاكيم ، زيرا خود را در راه جمع
هامش
( 1 ) علَّامه شعرانى : عينه مفتوحه : چشمش باز است مثل كسى كه مىبيند اما كسى را نمىشناسد .
( 2 ) علَّامه شعرانى : صار مرتهنا : در گرو عمل خود قرار مىگيرد .