شما رسيد ( 1 ) و سختى و وزر و وبالش براى من مانده و شما از همين بلايى كه گريبان مرا گرفته حذر كنيد كه شما نيز چون من گرفتار خواهيد گشت .
شاعر در اين باره مىگويد ( 2 ) :
من مرگ را دست كم و بازيچه گرفتم و او به دنبال من است و در مرگ چيزى است كه مرا از لهو و لعب باز مىدارد و اگر فكر خود را در آنچه برايش آفريده شدم به كار مىگرفتم ، اين اندازه حرص بر دنيا نداشتم و آن را طلب نمىكردم .
و ديگرى ( ورّاق ) مىگويد ( 3 ) :
اموال خود را براى وارثان به جا گذاشتى ، اى كاش اصلا مالى نمىداشتى كه به ارث بگذارى ، اين قوم پس از تو خوشحالند ، پس چگونه پس از تو و براى تو گريه مىكنند خودت براى خود گريه كن ، زيرا كسى بر تو نمىگريد ، و سر و صدا و درگيرى در ميان وارثان براى ارث زياد است ، و دنيايى كه به ايشان روى آورده سبب فراموشى وصيّت و عهد تو شده و روزگار و حال تو برگشته است و كار دنيا همين است ( و اختصاصى به تو ندارد ) .
هامش
( 1 ) علَّامه شعرانى : المهنا كمقعر ما تصيبه من المال بلا تعب : مالى كه بدون زحمت به انسان مىرسد .
( 2 )لقد لهوت و جدّ الموت في طلبي
و انّ في الموت لى شغل عن اللَّعب
لو شمّرت فكرتى فيما خلقت له
ما اشتدّ حرصى على الدّنيا و لا طلبي( 3 )ابقيت مالك ميراثا لوارثك
فليت شعرى ما ابقى لك المال
القوم بعدك في حال يسّرهم
فكيف بعدهم حالت بك الحال
ملؤ البكاء فما يبكيك من احد
و استحكم القيل في الميراث و القال
انستهم العهد دنيا اقبلت لهم
و ادبرت عنك و الايّام احوال