مؤلف كه رحمت خدا بر او باد و ما و همه مسلمين را از او بهرهمند گرداناد مىگويد : دليل اينكه اين ديوان ، يعنى ترجمان الاشواق كه آن را در مكه مشرفه و معظّمه سرودم درخواست دوست نيكبختم ، ابو محمد بدر بن عبد اللّه حبشى ، خادم و نيز فرزند نكوكارم شمس الدين اسماعيل بن سودكين نورى ، در شهر حلب بود .
زيرا از يكى از فقها سخنى شنيده بود كه او را خوش نيامده بود بدين معنى شنيده بود كه وى گفته است سخن شيخ كه در آغاز ترجمان الاشواق گفته ، از اين ابيات غزلى ، علوم و اسرار و حقايق الهى را خواسته است ، درست نيست ، و خدا داناتر است بلكه شيخ اين سخن را سپرى قرار داده تا او را با همه ديندارى و صلاحانديشى كه دارد به غزلگويى نسبت ندهند - اين مطلب را فرزندم شمس الدين اسماعيل براى من بازگو كرده من نيز در حلب به شرح آن مشغول شدم ، از قضا آن فقيه متكلم ، در بعضى جلسات آن شرح شركت كرد و شمارى از فقها آن را در منزل از كمال الدين ابو القاسم ابن نجم الدين قاضى ابن نديم كه خداوند او را توفيق دهاد شنيدند در سفر شتاب كرديم و آن را با تقصير و عجز به پايان برديم و زمانى كه آن گوينده شرح ما را شنيد به شمس الدين اسماعيل گفت : پس از اين ديگر هيچيك از اهل اين طريقت را در سخنان عادى كه مىگويند متهم نمىكند سخنانى كه معتقدند اشاره به علومى دارد كه براى آن اين الفاظ را اصطلاح كردهاند ، بدين ترتيب گمانش نيكو شد و بهره برد .
اين انگيزه شرح من بر ترجمان الاشواق بود و مر خدا راست ستايش و منت كه فزونى و كاستى نيرو توان از اوست .
ترجمان الاشواق ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: ابن عربي
ص٢٢٧