الى الابد و تعينها كه در مراتب ظهور به سبب تقيد اعتباريّه عارض آن حقيقت مىگردند همه امور اعتبارى و نمود وهميند و صورت خيالى بيش نيستند و حقيقتى ندارند و موجود حقيقى ، حق است و بس .
هو الواحد الفرد الكثير بنفسه * و ليس سواه ان نظرت بدقّة
بدا ظاهرا بالكل للكل بيننا * تشاهده العينان فى كل ذرّة
يعنى : واحد فردى كه در خود كثرت را داراست ، اگر با دقت بنگرى جز او كسى نيست در ميان ما به صورت كل ظاهر گشت بهطورىكه ، چشمان او را در هر ذرهاى مىبينند .
مولوى رومى در ديوان شمس تبريزى مىگويد :
هر لحظه به شكلى بت عيار برآمد ، دل برد و نهان شد * هر دم به لباس دگر آن يار برآمد ، گه پير و جوان شد
تا آنجا كه مىگويد :
گه نوح شد و كرد جهانى بدعا غرق ، خود رفت بكشتى * گه گشت خليل و ز دل نار برآمد ، آتش ، گل از آن شد
يوسف شد و از مصر فرستاد قميصى روشن كن عالم * از ديده يعقوب چو انوار برآمد تا ديده عيان شد
ايوب شد و صبر همىكرد ز كرمان ، خود درد و دوا بود * از خانه دل نعرهء زنهار برآمد چشمش همه جان شد
رومى سخن كفر نگفته است و نگويد منكر مشويدش * كافر شده آنكس كه به انكار برآمد ، از دوزخيان شد
و به عبارت ديگر وحدت وجود در قالب جمع اضداد تحقق مىيابد به اين معنى « ان اللّه لا يعرف الّا بجمعه بين الاضداد » و از كلام عرفا و بزرگان اهل حق است ، كه نهايت كمال هر صفتى به آن تواند بود كه از عروض مخالف زوال نيابد و فتور نپذيرد بلكه با مقابل خود در سلك التيام ، انتظام يافته از آن جمعيت قوت گيرد ازينرو در آيات قرآنى و روايات پيشوايان دينى در اسماء و صفات الهى معانى متقابله بسيار واقع شده است ، مثل هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بكل شىء عليم و مانند