گرداند و فرمود : ما به تو و اسبت نيازى نداريم ،
وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً
« 1 » ، پس از آن وى همراه مختار به خونخواهى امام حسين ( ع ) قيام كرد ولى در حالى كه از ابراهيم بن اشتر خشمناك بود ، بازگشت زيرا وى عطايا را براى خود برداشت ، به حومهء كوفه حمله كرد ، روستاها را غارت كرد و كارگزاران را كشت و اموالشان را به يغما برد .
سپس نزد مصعب بن زبير رفت كه داستانش معروف است . او در اين باره اشعارى دارد كه در آن اظهار تأسف مىكند و چون از يارى امام حسين ( ع ) و خونخواهى او همراه مختار بازمانده است ، افسوس مىخورد .
مىگويند : او خيلى پشيمان شد ، به طورى كه نزديك بود روح از بدنش خارج شود چون او مردى نيك اعتقاد ولى نابهكار بود و به دو دليل اميد مىرفت كه نجات يابد : يكى عقيدهء خوبش و ديگرى مهربانى و عطوفت امام حسين ( ع ) نسبت به او كه به او امر فرمود از محلش بگريزد تا نداى امام حسين ( ع ) را نشنود و خداوند ، او را به رو در آتش افكند كه خداوند به حقيقت حال او آگاه است .
12 - خاندان الياس بجلى ، يكى از آنها ابو الياس عمرو بن الياس از ياران امام باقر ( ع ) و امام صادق ( ع ) است كه از آن دو بزرگوار روايت مىكرد .
وى كتابى دارد كه ابن جبله و پسرش الياس بن عمر و شيخى از ياران امام صادق ( ع ) آن كتاب را از وى روايت كردند و او از شيعيان مخلص بود .
او داراى كتابى است كه حسن بن على اشعرى آن را از وى روايت كرده است . وى جدّ حسن بن على ، نوهء دخترى الياس بود و آنها به اين لقب و وشاء خزاز معروف بودند .
فرزندان الياس بن عمرو عبارتند از عمرو ، يعقوب و رقيم كه همهء آنها افراد مورد اعتمادى هستند كه از امام صادق ( ع ) نيز روايت مىكردند .
13 - خاندان عبد ربه ، او فرزند ابى ميمونة بن يسار اسدى كه شيخ در كتاب رجالش او را از ياران امام صادق ( ع ) بر شمرده و گفته است : او مولاى كوفى است و فرزندانش شهاب ، وهب ، عبد الرحيم ، عبد الخالق و اسماعيل بن عبد الخالق هستند .
هامش
( 1 ) - كهف / 51 : من از گمراه كنندگان يارى نمىجويم .