فرات ، انسان به وجد مىآيد
فَسُقْناهُ إِلى بَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَحْيَيْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها كَذلِكَ النُّشُورُ
« 1 » .
آب در گودالها درخشان به نظر مىرسد مانند دريا كه با نور خورشيد مىدرخشد هنگامى كه آب در گلزارها جريان مىيابد ، تصور مىكنى كه مارى مواظب است تا تير به او اصابت نكند شاخهها از خوشحالى رسيدن آب مىرقصند و آب به شدّت از جويبارها عبور مىكند « 2 » .
با شكوفه دادن درختان ، باغها سرسبز شدهاند ، و با گلهاى گلزارها ، زمين سبزهزار شده و بوى خوش گياهان و نسيم باغها ، تمام آن سرزمين را فرا گرفته است ؛ گويا چمدان تاجران يا خانه عطاران را گشودهاى ! و شاعر چه نيكو سروده است :
چه روز خوبى بود آن روز بارانى كه بين خورنق و سدير بوديم و آب مانند شكم مارها بر روى زمين موج مىزد و شبنم بر روى آثار برجاى مانده زمين مانند بكرى در لباس ابريشمين به نظر مىرسيد « 3 » .
درندگان از بيابان به آنجا پناه مىآورند و آبها براى رفع تشنگى پرندگان ، گرد آن حلقه مىزنند ، هر شخص آشنا و بيگانه ، شهرنشين و بياباننشين كه از راه دور و نزديك بيايد از آن بهرهمند مىشود .
محمد بن احمد هاشمى گويد : باغى است كه از آنجا ديدگان گلها و غنچهها را مىنگرند ، و آنها را مانند مرواريد تصور مىكنى و چون فكر و انديشه ، آنها را بررسى كند ، سحر و جادو مىپندارد و تو نمىدانى كه باغ مىبينى يا درياى علم و فضيلت او را ، و
هامش
( 1 ) - فاطر / 9 : ما اين ابرها را به سوى سرزمين مردهاى مىرانيم و به وسيلهء آن ، زمين را پس از مرگش زنده مىكنيم ؛ رستاخيز نيز به همين گونه است - م .
( 2 ) -و الماء يبدو فى الوقائع لامعا * كالبحر مع نور الغزالة تشرقفاذا تخلل فى الخمائل خلته * صلا يحاذر وقع نصل يمرقتتراقص الاغصان من فرح بها * و يمر بالانهار و هو يصفق( 3 ) -يا نزهة اليوم المطير * بين الخورنق و السديرو الماء شبه بواطن ال * حيات مجدول الظهوروالطل فى دمن الثرى * كالبكر فى ثوب حرير