بود . چون درگذشت ، وى را در همان محل به خاك سپردند ، لذا مكحول بن حرثه در رثاى او چنين سرود :
اى ديدگان ! بسيار بگرييد در سوك و بره از قبيله قضاعه در عراق دنيا هيچ كس را زنده نمىگذارد و هيچ زندهاى در دنيا باقى نمىماند در بردان قبرستانى بر جاى نهادند و بر آن شدند تا با رفتن از آن ديار ، پراكنده شوند « 1 » .
بقيقا : از روستاهاى كوفه است كه جنگ با خوارج در آنجا به وقوع پيوست ، و مصعب ، حرث بن عبد اللّه بن ابى ربيعه قباع را به جانشينى خود در كوفه برگزيد . و به او اطلاع دادند كه قطرى بن فجاءه به مداين آمد ، او به قباع رفت . مسافرت او از كوفه تا باجوا يك ماه به طول انجاميد . در اين باره برخى از شاعران چنين سرودند :
ما با حركتى آرام به سوى قباع مىرفتيم و از بقيقا تا بديقا را در حدود پنج ماه طى كرديم « 2 » .
گويد : ميان اين دو شهر حدود دو ميل فاصله بوده است ، و نيز گويد :
ما با خشنودى به سوى قباع حركت كرديم يك روز راه مىپيموديم و يك ماه اقامت مىكرديم « 3 » .
بويب : مصغر باب مىباشد . و نام نهرى در عراق و در موضع كوفه است ، دهانهء آن كنار دار الرزق قرار دارد و از فرات سرچشمه مىگيرد . در اين مكان ، جنگى در روزگار فتوحات ميان مسلمانان و ايرانيان و در زمان ابو بكر درگرفت ، اين رود به محل خانه صالح بن على در كوفه نيز جريان داشت و در روزهايى كه آب فرات بالا مىآمد ، مردم از آب آن مىگرفتند و با اين آب ، آبگير را پر مىكردند ، آنها اين آبگير را ساختند تا كشتيها در آن لنگر بياندازند .
هامش
( 1 ) -الا يا عين جودى با ندفاق * على مردى قضاعة بالعراقفما الدنيا بباقية لحى * و لا حى على الدنيا بباقلقد تركوا على البردان قبرا * و هموا للتفرق بانطلاق( 2 ) -ساربنا القباع سيرا ملسا * بين بقيقا و بديقا خمسا( 3 ) -ساربنا القباع سيرا نكرا * يسير يوما و يقيم شهرا