كوفه در فرهنگنامهها
در قاموس و شرح آن ، كتاب تاج العروس مىگويد : واژهء كوفه - به ضم كاف - به معناى شن سرخى است كه در جايى انباشته شده باشد و برخى گفتهاند : دايرهوار باشد ، يا شنى كه با سنگريزه مخلوط باشد و يا هر گونه شنى .
كوفه يكى از شهرهاى بزرگ عراق ، مركز جهان اسلام و محل مهاجرت مسلمانان است و گفته شده كه سعد بن ابى وقاص ، آن را به صورت شهر درآورد و پيش از آن ، منزل حضرت نوح ( ع ) بوده ، او مسجد اعظم كوفه را ساخت .
دربارهء سبب نامگذارى كوفه ، اختلاف شده است ؛ برخى دايرهوار بودن ، بعضى اجتماع مردم در آن و گروهى ديگر وجود شن سرخ در آن محل را سبب نامگذارى مىدانند . بر طبق ديدگاه نو وى به سبب آميخته بودن خاك آنجا با شن ، به آنجا كوفه مىگويند . صاغانى مىگويد : رامهء دختر حصين بن منقذ بن طماح وارد كوفه شد ولى آب و هواى كوفه به او نساخت و اين اشعار را سرود :
اى كاش مىدانستم آيا مىتوانم يك شب در كوفه بمانم در حالى كه ميان من و كوفهء دو رود فاصله است اگر كسى كه مرا براى سفر به كوفه تشويق كرد ، نجاتم دهد ناگزيرم با كينهتوزى زندگانى كنم « 1 » .
به اين شهر كوفان مىگويند ، نووى اين مطلب را در شرح مسلم از ابى بكر حازمى حافظ و جز او نقل كرده است و آنان به ضمّ آن اكتفا كردهاند .
ابو نواس چنين سروده است :
كوفه ما را به سوى خود برد ديگر نمىتوانم براى ديدن اهالى بزرگوار آن صبر كنم « 2 » .
هامش
( 1 ) -الاليت شعرى هل ابيتن ليلة * و بينى و بين الكوفة النهرانفان ينجنى منها الذي شاقنى لها * فلا بد من عمر و من شنآن( 2 ) -ذهبت بنا كوفان مذهبها * و عدمت من ظرفائها صبرى