گيرند .
در خلال اين مدت سعد چهار هزار مرد جنگنده از ( بنى تميم و بنى رباب ) را برگزيد و بر سپاهيان خود بيفزود ، كه سه هزار تن آنها ( تميمى ) و هزار نفر ديگر « ربّى » بودند .
از ( بنى اسد ) نيز سه هزار نفر انتخاب كرد ، و همگى را فرمان داد تا در كنار منازلشان ، ما بين تپهها و جلگهها اردو بزنند و همچنان آمادگى جنگى خود را بين اردوگاه سعد و « مثنى بن حارثه » حفظ نمايند .
« مثنى بن حارثه » نيز هشت هزار سپاهى ( ربيعى ) به همراه داشت ، كه ششهزار نفر آنها از طايفهء ( بكر بن وائل ) بودند ، و دو هزار تن بقيه از تيرههاى ديگر ( ربيعه ) .
مثنى چهار هزار نفر از اينان را پس از جدائى از خالد برگزيده بود ، و چهار هزار نفر ديگر از همان رزمگاه ( جِسر ) با وى همراه بودند .
علاوه بر همهى اينها ، يمانيانى كه زير فرمان سعد وقاص جمع شده بودند ، دو هزار نفر از ( بُجَيلَه ) و دو هزار نفر از قضاعه و طىّ بودند كه فرماندهى ايشان را اشخاص زير بر عهده داشتند :
1 - فرماندهى افراد قبيلهء طى را ( عَدِىّ بن حاتَم ) بر عهده داشت .
2 - فرماندهى افراد قضاعه ، با ( عَمرو بنِ وَبَرَه ) بود .
3 - فرماندهى بجيله را ( جَرير بنِ عَبدُ الله ) بر عهده داشت .
در حالى كه سربازان چنين وضعى را داشتند ، سعد وقاص در ( زرود ) در اين انتظار بود كه مثنى به خدمت او بپيوندند ، و مثنى در اين اميد كه مگر سعد به خدمت او درآيد كه اتفاقا مثنى بر اثر همان جراحات وارده در جنگ جِسر درگذشت ، و پيش از مردن ، « بَشير بنِ خَصاصِيَّه » را به جانشينى خود برگزيد .
در همين هنگام گروهى از سرشناسان عراق به خدمت بشير رسيدند ، و نمايندگانى نيز از عراق چون ( فُراتِ بنِ حَيّان عِجلى ، و عُتَيبَه ) كه به خدمت عمر رفته بودند ، و خليفه ايشان را باز گردانيده بود ، به خدمت سعد درآمده بودند .
[ پايان سخن طبرى ] .
بررسى اسناد افسانهء عمرو
در سند روايت سيف دربارهء عمرو ، نام اين راويان مخلوق خيالى او به چشم